یه چیزایی از و درباره علی درستکار
سلام؛ وقتى مهر ٦٥ پا به فضاى دل پذير دانش گاه امام صادق گذاشتم، سرسبزى و جمال منحصر به فرد و كمال نهاده در آن، به شكلى و به طرزى متفاوت دل ام را مى ربود؛ دل برى جنگل و محيط سرسبز و خوش آب و هوا را ديده ايم؛ آن، اين نبود؛ عنصرى ديگر كه مرا را به دامن مى كشيد، به فروتنى، به ذكر خدا، به كمال گرايى، به دانش دوستى، به سخت كوشى، به اخلاق ورزى و به خوب بودن وامى داشت هم دل ام را مى ستاند و راستم مى داشت؛ نمى فهميدم؛ اما رفته رفته مى ديدم و مى دانستم كه حضور تمام و عاشقانه مردى راستين، معتقد، عالم، عامل، سخت كوشيده، خدافهميده، انسان شناخته و جوان دوست و مجاهدات و جهود صافى و ربانى اوست كه بر آن همه انسان حاضر در آن جا و بر پهنه آن دانش گاه شريف مى باريد و طراوت مى ساخت و بلوغى بالنده؛ حضور فعال و حساب شده عالمى بلندنظر، پاكيزه، مراقب، خداترس و عمل گرا يعنى آيةالله مهدوى كنى -رضوان الله عليه؛ اوايل فكر مى كردم چون فرصت نزديك شدن به يكى از شخصيت هاى درجه يك انقلاب و نظام است را يافته ام بايد به خود ببالم؛ اما رفته رفته مى دانستم كه نه؛ براى هم جوارى و نزديكى با بزرگى راد و راست است؛ مى فهميديم كه چون امكانى استثنائى يافته ام تا از تراوش پدرى ها، خيرخواهى ها، نصايح و پرورش هاى استاد بهره ببرم احساس غرور و سرور داشتم. به هر حال، هر هفته در درس هاى اخلاق ايشان كه گوش ها و جان هاى مان موعظه هاى ايشان را مى گرفت و جان مان كه فربه مى شد؛ هر ترم و هر سال و هربار كه در حضور او چكش مى خورديم و نوبه نو تذكر مى گرفتيم و گاه گاه كه با پرسيدن هاى مان روشن مى شديم و نور مى گرفتيم، مى توانستيم براى آدم شدن و كمال شايسته، جَستى بزنيم و رَستى بيابيم؛ البته هركدام مان بسته به فهم و هوش و اراده و «خود»مان؛ نه همه ما همه اين همه را. ...؛ فرموده اند: «آبائُك ثلاثة: أبٌ وَلّدَك و أبٌ زَوّجَك و أبٌ عَلّمَك»؛ (پدران تو، سه گانه اند: پدرى كه تو را به دنيا آورد و پدرى كه تو را به ازدواج درآورد و پدرى كه تو را دانش آموخت.)؛ حالا به مناسبت خالى شدن دست و بالم از فيض بارنده و بالنده آيةالله مهدوى كنى، پدر علم آموز و حق ام، ابراز احترام و ادب مى كنم و شما را هم دعوت، تا قدردان «پدران»تان باشيد؛ آموزش ها و آموزه هاى آنان را براى كمال خود و جامعه خود به كار بنديد؛ آنان را خوش نود كنيد و به سوى رستگارى جاويد خود بشتابيد كه خداوند كريم براى آنان كه محض رضاى او مى كوشند، بركت هايى گذاشته و نورهايى.
 كمال الهى روزى اتان الهى!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 10:23  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام؛
 
عيدها و مناسبت هاى شيرين گذشته براى همه شما مبارك تر از هميشه و همه؛ اميد كه در روزهاى پيشِ رو يعنى محرم و صفر هم با نگاه به عمق معناى حماسه عاشوراى شصت و يك قمرى، بتوانيم با عرض ادب به پيشگاه ولى بزرگ خدا حضرت اباعبدالله الحسين -عليه السلام- توشه و روزى شايسته و بالنده اى براى خود برگيريم.
يادم هست پدر عزيز يكى از شهيدان معظم در ديدارى كه نوروز امسال در يزد با هم داشتيم، تأكيد داشتند كه:
«سعى كنيد كه بخواهيد؛ سعى كنيد كه بشويد؛ بخواهيد!».
اين «خواستن» و «طلب»، داراى مفهومى ژرف و پهن است كه شايسته است هر يك از ما بدان فكر كنيم و پيش برانيم؛ بحول الله و قوّته عز و جل.
 
دوستدارتان مى مانم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 16:16  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام؛ دعاهايى كه در شب و روز عرفه كرده ايد مستجاب و قربان و غديرتان فرخنده باد!

آسيدجلال چاوشيان، دوست خوبم، دوستى «مأنوسى»نام دارند؛ آقاى مأنوسى، بارى كه من هم در جمع ايشان و آقاسيد بودم، نكته اى گفتند كه برايم قابل يادداشت و اعتبار بود:

«سعى كن با كسى معاشرت كنى كه:
• منفى توى كله ات نكند
• به او بتوانى اعتماد كنى و
• بر تو ارزشى بيافزايد».

اميد كه در نتيجه اعتمادى كه به من داريد، اين مطلب هم ارزشى را به شما افزوده باشد!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 19:13  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 

سلام؛ ميلاد حضرت ابي الحسن امام على بن موسى الرضا -عليه السلا- مبارك!


هر عضو جامعه هم مانند هر فرد حقيقى، نيازمند ديده شدن، محبت و احترام است؛ هر كس، وقتى احترام نبيند و با او طورى رفتار شود كه دريابد «بود و نبودش يكى است»، احساس «كس بودنِ» خود را تدريجاً از دست داده، به حسّ مخرب «چيز بودن» مى رسد و خود را هم ارز و هم وزن «چيز»ها مى بيند؛ وقتى «كس»، «چيز» شد، دركى از بى احترامى و خُردى او را دربرگرفته، بر پايه بى شخصيتى و رها از قيود شريف انسانى، دريافت ها و رفتارهاى او، متناسب با شأن و مقام «اشياء» بروز مى كند و چون اين روحيه و نگاه در جامعه شايع و غالب شود و مزيد بر پستى چيزها، با عنصر «اختيار» كه مخصوص انسان است، هم نشين شود، اين را هم در استخدام «چيزى» و «چيز»بودن درمى آورد، شيب جاده كمال را رو به قهقرا مى كند و معدّ و زمينه ساز ترقى معكوس مى شود كه دستاوردى است شوم و خردكننده و ننگ!
در ديگرسو اما اگر هر يك از ما در تعامل و در ارتباط با هم نوعان، نهادهاى دولتى و غيردولتى، افراد بزرگ و كوچك و حقيقى و حقوقى طورى رفتار كنيم يا موضوع رفتار و معامله قرار گيريم كه حس شريف «محترم بودن» و «به حساب آمدن» را دريابيم، با لذت بردن از آدميت خود، از آرامشى برمى خوريم زاينده، لطيف، دوست داشتنى و معرفت زا؛ خودمان، جاى گاه خودمان، تعريف از زندگى، معناى آن، رسالتمان در زندگى، تعريف و معناى انسانيت و در نتيجه مقام هم نوعانمان را مى شناسيم و مى رسيم تا در اين بستر آرام، درك كنيم و بر پايه آن به تكامل و كمال شايسته و رشدى الهى بيانديشيم و نه تنها خودمان سر به راه رستگارى بداريم، بل كه براى ديگران هم مايه و ياور رَستن و رُستن باشيم و آن گاه خوش حال باشيم و مصون از پريشان حالى و هزار دنباله ديوانه آن. …


«به آن چه خوانديد، مكرر و عميق، فكر كنيد!»

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 0:20  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 

سلام؛ بارى از عالمى پرسيدم: «راز ماندگارى، جوشندگى و پويايى و اثربخشى نهضت حضرت سيدالشهداء -عليه السلام- چيست؟!»؛ ايشان، پاسخ را در يك كلمه دادند: «اخلاص»!
هركدام از ما -چه شخصى حقيقى باشيم، چه حقوقى- به كمال «صدق» و «خلوص» كه مجهز شويم، به جمال «نصر» و «پيروزى» هم مزين مى شويم؛ آن هم موفقيتى كه خداوند متعالى آن را امضاء مى كند و به شرف دوام ربانى و قدس الهى مى رسد: «إن تنصرواالله ينصركم و يثبّت أقدامكم (٤٧/محمد-صلى الله عليه و آله و سلم)» و «مٓن كان لله كان الله له (پيامبر اعظم -صلى الله عليه و آله و سلم)»
سردرآوردن از رموز تعالى هابيليان و مشى حق جويان، جٌستنِ اسرار جستنى رستان و بالان است كه عمر يك باره و محدود ما را بى نهايت و جاودان مى سازد.
براى فهمى مثمر و نيل به عزمى راسخ از خداى متعالى كمك مى خواهيم و به بسم الله الرحمن الرحيم درمى آويزيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 14:45  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 

سلام؛ كسى از شما زير مطلب «جوش شيرين»، نظرى گذاشته اند كه توضيحى را مى طلبيد؛ ديدم هم موضوع و هم توضيح آن براى شما هم فوايدى دارد؛ ببينيد:
سلام آقای درستکار عزیز؛ تکه ای از برنامه این شب ها درمورد «سخن عربی بهشتیان و غیرعربی جهنمیان» از طرف یکی از کارشناسان برنامه منتشر شد که با عقل، واقعاً ناسازگار هست! لطفاً این شبهه که در ذهن بنده و احتمالا دیگر دوستان ایجاد شده را رفع بفرمایید.
پاسخ: سلام عزيز؛ آفرين كه مى پرسيد و در شبهه نمى مانيد تا عفونى شود يا منفجر شويد!
آن سؤال، يكى از ده ها سؤال و موضوعى بود كه ضمن حدود ٢٠برنامه كه درباره مرگ و قبر و برزخ و حشر و قيامت داشتيم، طرح شده بود؛ من ضمن آن همه بحث، پرسيدم «راستى زبان ما در آن دنيا چيست؟»؛ كارشناس هم گفتند: «زبان در آن جهان، اساساً عربى است -البته نه از اين نوع عربى اين جا؛ به همين دليل هم تلقين ميت و اين ها هم به عربى است؛ در قيامت، زبان اهل بهشت، عربى است و زبان اهل عذاب، عجم است!»
من پس از اظهار حيرت از اين پاسخ قاطع و علم وافر ايشان، شوخى بى جايى كردم و گفتم: «خب؛ خدا رو شكر كه من عربى بلدم!!» و همين، دستاويز شبهه افكنان شد و چنين جا انداختند كه:
١- هركس عرب زبانست، به بهشت مى رود
٢- عجم، يعنى فارسى و هر كس فارسى زبانست به جهنم مى رود!
در حالى كه منظور از اين پاسخ اين بود كه زبان اهل بهشت در درون بهشت، عربى است؛ عجم هم به معناى زبان گنگ و نامفهوم است كه اهل دوزخ، گويا از شدت عذاب به لالى و گنگى مى افتند و زبانى نامفهوم مى يابند! و اگر هم عرب ها به فارس ها عجم مى گفته اند از اين جهت بوده كه زبان فارسى برايشان مفهوم نبوده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 15:18  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 

سلام؛ همين يك شنبه شب گذشته به يك نمايشگاه اوقات فراغت و جشنواره كارآفرينى دعوت بودم تا روى صحنه جشن شبانه يكى از ده شب آن ها بروم و در شور كارآفرينان، هنرمندان، فعالان فرهنگى و شركت كنندگان و بازديدكنندگان آن مشاركت كنم و احياناً سهمى از نقش خود بسازم؛ روى جايگاه كه در كنار جناب علامه دهر، هنرمند و هنرپيشه پيش كسوت قرار گرفتم و نوبت سخن يافتم، در حالى كه سخت و فراگير تحت تأثير همت والا، نظر بلند، شور و هم دلى دست اندركاران جوان و نيز خون گرمى مردم بودم گفتم: «اين كه عده اى جوان خودجوش از هفته ها پيش، هم افزا و پرنشاط و با نظرى به مددرسانى به گرفتاران چنگ هاى جان كاه سرطان و براى كمك به آگاه سازان پيشگيرنده اين بيمارى، دست به تأسيس نمايشگاه و اجتماعات شبانه و مردمى بزنند و اين كه گروه هايى از صاحبان هنر و حرفه و كار براى رونق اين بازار گردآيند و اين كه مردمانى، شب به شب، ساعت ها، نشسته و ايستاده، شورآفرين اين جشن و اين بازارچه باشند، سرمايه اى است عظيم و پربها؛ سرمايه اى كه خاست گاه آن، خود مردم و دل هاى الهى-انسانى آنان است؛ سرمايه اى كه پيوندى با دولت ها و حكومت ها ندارد جز آن كه بايد زمينه بقاء و تقويت آن را فراهم آرند؛ يا بهتر بگويم، مانع رشد و نموّ آن نشوند؛ جوهر و گوهرى كه اثر و وجود آن، در گرو هيچ نهاد دولتى و حكومتى نيست؛ ثروتى كه بايد خود مردم از آن مراقبت كنند تا مبناى بالندگى و كمال جامعه و خانواده ها باشد؛ خود مردم كه مالكان و خزانه داران اين عنصر و اكسيرند.اين بنياد جوشان و زاينده را بپاييم، بباليم، بسازيم و حتى به دولت ها هم بياموزيم كه ما بى اتكاء به شما و كمك هاى شما هم مى توانيم بجوشيم، پيش رويم و فايده برسانيم! شما به كاروبار سياست و امور كلان مملكت برسيد؛ ما مزاحمتان نمى شويم؛ سعى مى كنيم كٓمٓكى هم كمكتان كنيم؛ دعاگوى شما و خيرخواهتان هستيم و مى رويم تا تكاليف خود را بيش تر بشناسيم و عمل كنيم؛ شما هم البته به حقوق ما و تكاليفتان در برابر ما فكر كنيد و عمل كنيد تا ما را از دست ندهيد! قدر ما را بدانيد!»

اين جوش شيرينم را هم اين جا نوشتم تا بدانيد دوستتان دارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 19:9  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام
حق با شماست؛ خيلى تنبل شده ام!! اما راستش مدتى است فكر و ذهنم سخت مشغول و خودم خيلى كم توان و بى حال شده ام! دلايلش بماند بهتر است!

عيدفطر مباركتان!
طاعاتتان قبول!

اخيراً مطلبى را از عزيزى دقيق و پژوهنده مى شنيدم كه اين جا با شما به اشتراك مى گذارم:

«تصميمات شما، شما را هيچ گاه رها نمي كنند؛ تصميمات ما همواره ما رادنبال مى كنند! آن ها هميشه دنبال ما هستند! ما در هر لحظه با پيامدهاى تصميمات خود زندگى مى كنيم؛ نبايد گمان كنيم تصميمى كه زمانى در جايى بابت موضوعى مى گيريم، فقط در همان محدوده ها تأثيرگذار است و پس از گذشت آن محدوده ها، از جمله زمان و زمين، تأثير آن هم نابود يا متوقف مى شود؛ هر تصميم، دنباله ها، آثار و پيامدهايى دارد كه آن را تبديل به جريانى مى كند بى انتها و بى توقف!»

حالا هر كس با نظر به نقش هايى كه دارد، به اهميت تصميمات خود، بيش تر و دقيق تر فكر كند!

تصميم مردم آزاده ايرانمان براى انقلابى كه كردند و تحول در حال و روح خود و جامعه مان را در سويى و تصميم جنايات پست تر از حيوانيت توسط صهيونيست ها را در سوى ديگر، از نقطه شكل گيرى، بازمطالعه كنيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 16:50  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 

سلام؛ خيلى وقت شد كه نشد اين جا جوشى بزنم و شيرينى تازه اى تقديم كنم؛ ببخشيد؛ مشغله هاى مختلف و مشغوليت هاى ذهنى و واقعى مربوط به مسئوليت هايى كه به هر شكل و به هر دليل برعهده دارم نمى گذارند فراغت نشاط آور و زاينده اى داشته باشم تا ممكن بشود به شايستگى عرض ادب كنم؛ خلاصه ببخشيدم!

اما گزاره اى را به تازگى در جايى مى نوشتم كه خوب ديدم براى شما هم بنويسم:

در نبرد ميان محبوبيت ها، مطلوبيت ها، خواسته ها و خواستنى هايمان و محدوديت هاى متنوع اجتماعى، سياسى، فكرى، اقتصادى و فردى و خانوادگى و مانند آن، بسيار پيش مى آيد كه عموماً اولين واكنشمان، ناراحتى، پريشانى، پرخاش و رميدن و رماندن و مانند آن است؛ در نگاهى عميق تر و پخته تر اما به نظرم رسيد كه مى شود با تدبير و خردمندى به هنگام تأسيس هر تعامل فردى يا اجتماعى و در هر زمينه و به هر منظور كه باشد، مبانى آن را طورى بسازيم كه محدوديت ها و هيچ نوع از محدوديت ها و مزاحمت ها حال ما و آن معامله را خراب و افسرده و ناكارا نكند و طراوت و عشق ما در نگاه به مقصد و مقصود را مصون، بل كه بالنده و تازه نگه دارد!

… دشوار است؛ در بعضى از موارد خيلى سخت است اما با تعقل و تمرين و عادت دادن خود مى توان چنين بود و باد؛… نه؟!

مخلص شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت 19:7  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 

سلام
اعياد گذشته و ميلاد حضرت صاحب عليه السلام مباركتان؛ روح امام خمينى عزيز هم متعالى و عمر و عزت و توفيق رهبرى صديق و ما و شما مزيد و مستدام باد.

اين عبارات را صادق و صميمى نوشته ام؛ معتقدم هم خدمات امام مبتنى بر ايمان به خداى بزرگ بود و هم خدمات رهبرى محترم؛ ما گاه در زير فشارهايى، مواهب ويژه اى را كه داريم نمى بينيم در حالى كه توجه يا غفلت ما واقعيت را تغيير نمى دهد؛ چه مبارك است پيوسته و در هر حال و روزى بتوانيم «انصاف» را در رأى و نگاه خود جارى و حاكم بداريم و با درك واقعى، مزه واقعى دريافت ها را بچشيم؛ براى رفع و حل تلخى ها و مسائل بكوشيم و براى حفظ و تقويت شيرينى ها هم هم؛ آن هم به اندازه و خردمندانه.

هنوز هم ... مخلص شما

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 12:26  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام
عيد مبعث، يادآور رستاخيز نجات و سعادت بشر، بر ما و بر پيام بر حُسن و كمال، مبارك باد.
من امشب با دكتر انتظارى در «اين شب ها» درباره احترام فردى و اجتماعى و جامعه سالم و پريشان صحبت خواهم كرد. اين بحثامون خيلى مهمه و به توجه و كمك شماها هم خيلى محتاجم؛ ببينيد لطفاً.
پنج شنبه هم در برنامه «دانه» شبكه چهار با دكتر رفيعى تبار، متخصص نانو و از دانش مندان تواناى كشورمون صحبت مى كنم.
«اين شب ها» هر سه شنبه شب بعد از سريال شبكه يك و «دانه» هر پنج شنبه شب ساعت ٢٠و٣٠ به طور مستقيم و هر دوشنبه بعد از اذان ظهر تهران از شبكه چهار پخش مى شه.
اميدم اين كه اين كارها براى شما و ميهنم مفيد باشه؛ ان شاءالله!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت 20:59  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 

-چند روز قبل با یکی از مدافعین شهر که زمان حمله عراق 17سال داشته مصاحبه داشتم در پایان حرف هایش می گفت: «ما با تمام قوا از شهر محافظت می کردیم! مثل کنه چسبیده بودیم و رها نمی کردیم! عراق گمرک را می گرفت ما پس می گرفتیم، دوباره می گرفت دوباره پس می گرفتیم. شما مقایسه کنید امکانات و نیروی ما را با امکانات و نیروی عراق. » با خودم فکر می کردم ما در جنگ فرهنگی چقدر کنه هستیم؟ چندبار سنگرهای تصرف شده را پس گرفتیم؟

- بعد از این همه سال یادآوری اش برای مردم خرمشهر  سخت است که چطور مردم شهرهای دیگر بی خبر از این همه فداکاری با قضاوت های غیرمنصفانه شان آنها را محکوم می کردند که از شهرشان دفاع نکرده و آن را خالی کرده اند! هنوز این قضاوت ها و بداخلاقی ها به دلشان مانده است!

•اين ها به مناسبت سال روزفتح شريف خرمشهر نجيب از وبلاگ sasani57.blogfa.com نقل كردهام؛...دربرابرخرمشهرى ها شرمگينم!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 4:40  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام-از اوایل کارم روی این وبلاگ و پس از عرض چند سلام ناقابل به خدمت شما در این جا، واکنش هایی از هر یک از شما دیدم که مرا به عرض سپاس و تشکراتی از خدای بی همتا وا می داشت که برایم سابقه نداشت! واکنش های شما بعضا مرا می لرزاند؛ از این که در ادای شکر آن، خود را ناتوان می یافتم، می لرزیدم! ... ممکن است باور نکنید و یا این اظهارم را اغراق بیانگارید؛ شاید هم مرا احساسی بخوانید! یا هر ناروای دیگری! اما خود خدا و تنها خود او که به دل ها آگاه است می داند که چه و با چه عمقی از درک می گویم! ... حالا دلیل این که این حس لطیف و قدسی خود را دارم اظهار می کنم نه از باب ریای مذموم که از باب تحدث به نعمت و سخن گفتن از نعمت است تا خدای من هم دوست بدارد که نعمتش را فریاد می کنم: فاما بنعمت ربک فحدث! ... ای پیامبر اما از نعمت پروردگارت سخن بگو! ... همین! ... من از شکر خدا چه نان که نخورده ام و چه دوست دار شکر او که نیستم!! ... خدایا در نفس نفس و پلک پلکم تو را شکر می گویم. مخلص شما و شاکر او!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 18:49  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام و هزارمبارک باد برای میلاد حضرت مولا علی بن ابی طالب و مبارک بر دران محترمی که هزار حق بر ما دارند... سایه همه شما بلند ایام عزتتون مستدام.

علوی مانیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 19:46  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام- دارم از یک جلسه ای برمی گردم که کلی آدم حسابی توش بودن و درباره مسایلی جدی حرف می زدن که یکی دوتاشون که همچین بزرگشونم بودند چنتا نکته مهم گفت که دوس دارم باشمابه اشتراک بذارم بدونین و به سهم خودتون تلاش کنین جابیافته؛ اول از همه هم ازخودامون شروع کنیم:

1- ما مردم گفت و گفت هستیم نه گفت و شنود! باید بکوشیم شنیدن را هم تمرین کنیم

2- دولت باید به شهروندان نگاه شرکای اجتماعی کند نه رقیب نه مخدوم؛ مردم هم باید باور کنند که شریک دولت در امور هستند؛ این موضوع هزینه هایی لازم دارد که باید هردوطرف پای آن بایستند

3- شما هرگز از تصمیمات خود رها نمی شوید؛ بکوشید تصمیمات خود را درست بگیرید

بعدا اگر یادم اومد بازم می نویسم.

مخلصتونم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393ساعت 14:58  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام؛ به امیدخدای کریم و با لطف او و شما، «این شب‏‏‏‏ها»ی 93 از همین امشب بعد از سریال شبکه یک، خدمت شما تجدید سلام و ادب خواهد کرد؛ در این فصل تازه، برآنیم تا با نگاهی به آفت ها و مصیبت هایی که در جامعه داریم، ریشه ها و درمان های آن ها را بشناسیم و برای خود، راه(هایـ)ی را که دین به ما نشان می دهد، بیابیم تا در حد امکان از شرشان رها شویم و سبُک پاتر بتوانیم بپریم؛ موضوعاتی از قبیل تنگ نظری، کوته بینی، سطحی نگری، بلندهمتی، فهم، شعور، فساد، ازدواج، اشتغال، رانت، دورویی و صداقت را در نظر گرفته ایم که امید دارم با دست رسی به کارشناسانی اعم از عالمان دین، مانند جامعه شناسان و روان شناسان و تحلیل گران اجتماعی و مردم شناسان، بتوانم مباحث مفید و مؤثری تقدیمتان کنم؛ مثل همیشه نیازمند کمک شما هستم؛ در همین فصل تازه هم نان عنایت خدای ستار و همراهی شما را می خورم.

این برنامه، دکترحاجی ابراهیمی را که خیلی از شما دوستشان دارید مهمان کرده ایم؛... من هم زیاد دوستشان دارم....درست همان طورکه شماها را :)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 17:10  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام؛ به حرف هاى حياب يك جوان مثل خيلى از خودهاتان دقت كنيد:

با سلام خدمت --- خوب اقای درستکار
امیدوارم شناخته باشید منو، جزیره خارک، مهندس شرکت نفت، یادتان امد (فرودگاه اصفهان)؟
مدتی گرفتار بودم در رابطه با کار البته، علی اقا اینقدر مملکتمان محتاج فعالیت و نیاز به کار داره که بعضی مواقع از بیکاری همسنهای خودم متعجب میشم!
رهبرمان در نوروز فرمودند این مملکت دارای نعمات فراوانی است باید با مدیریت جهادی به حداکثری بهره وری دست پیدا کنیم.
علی اقا همه با هم با یک همت جهادی بایستی به استقلال مملکتمون کمک کنیم؛ شما هم به قدر خودتان در این راه قدم بردارید؛ ما باید جواب گوی ولایت خودمون تو اون دنیا باشیم؛ لطفا در مباحث خودتون با کارشناسان بفرمایید که از منظر اقتصاد مقاومتی و روحیه جهادی در امر معنویت چگونه بیشترین بهره وری را خواهد داشت؟ رابطه ی فرهنگ «اقتصاد مقاومتی» و چگونگی حل این مسایل در ادوار تاریخی قبل چگونه بوده است و از تاریخ چگونه درس باید بگیریم؟ رابطه فرهنگ بی حجابی با علم اقتصاد مقاومتی چگونه است در ادوار تاریخ؟  تمامی سوالاتم از منظر روایات است؛ مثلا شعب ابیطالب وضع چگونه بوده و چه درسی باید برد؟
ودر پایان جمله ماندگار از همشهری خوب خودم خانمى اصفهانی که چه زیبا گفته است:
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم ان نغمه که مردم بسپارندبه ياد
+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت 10:8  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام؛ به یاری خدا این شب های 93 ازاولین سه شنبه ماه رجب هر سه شنبه از شبکه یک پخش می شه؛ در مناسبت ها هم بیش تر از هفته ای یکی تا ماه مبارک رمضان که انشاالله هرشب خدمت می رسیم؛ موضوعاتمون آسیب های اجتماعی و کج رفتاری هامون خواهد بود و برنامه با حضورعالمانی از حوزه های علوم غیر دین هم خواهد بود؛ امید دارم این بحث ها به شایستگی تقدیم بشه و به خوبی مفید بیافته.

ضمنا به یاری خدا از این پنج شنبه روی شبکه چهار هم برنامه جدیدی خواهم داشت با نام دانه؛ این برنامه هرهفته نوددقیقه و با دوگفت و گو تقدیم می شه؛ یک گفت و گوی سی دقیقه ای با موضوع نقد نظام آموزش عالی کشور با حضور اعضای هیات علمی دانش گاه ها و مسوولان و مدیران و بحث دوم در بخش دوم برنامه شصت دقیقه گفت و گویی است با حضور یکی از دانش مندان برجسته کشور در یک علم که ما را وارد دنیای آن علم میکنه؛ این برنامه و این بخش با هدف سردرآوردن از اسرار خلقت و بزرگی خداوانسان است که امیدوارم بپسندید؛ هرپنج شنبه ساعت 20وسی شبکه چهار برنامه دانه و هرسه شنبه پس از سریال این شب ها از شبکه یک خدمتتون خواهم بود.

مخلص شما - علی درستکار

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 17:26  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام؛سال روز ميلاد جان بخش بانوى بزرگ دو عالم و نمونه حتمى فرزندى، همسرى و مادرى مباركتان؛ اين عيد - به ويژه- بر بانوان حقيقت دوست خجسته باد!
عيدانه، دو نقل از حضرت ايشان و نيز از حضرت امام باقر (عليهماالسلام) را خيلى دوست دارم، تقديم مى كنم:
١- اگر سخن از نقره باشد، سكوت از طلاست!
٢- خداوند با چيزى بالاتر از تسبيحات حضرت زهرا (عليهاالسلام) ستوده نشده است!

پ.ن.:
تسبيحات حضرت ايشان ٣٤الله اكبر٣٣الحمدلله و ٣٣ سبحان الله - با همين ارقام و به همين ترتيب- است و توصيه شده است كه پس از هر نماز و نيز هنگام خواب بگوييم.

مخلص شمام
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 8:33  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 


سلام؛ به توصيه ياورى فهيم، شعرسرآغاز ارتباطم با شما در سال نو راحذف كردم؛ اميد كه پسندتون باشه!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 15:13  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
اى خداى بخشش و بهار
دست هايم را به تو مى سپارم
         سبز و سخى شان كن!

تا رويش دوباره شاخه هاى دعا
دلم را به تو مى سپارم
درياى مهربانى اش كن تا موج خيز عشق 
اى خداى خالق بهار!
اى تمام لطف رويش و بارش
بهارم را به تو مى سپارم
                   بارورش كن
غم هايم را به تو مى سپارم
به بادها بسپار
ببرند تادرّه هاى فراموشى ...
اى خداى شوق و شيدايى!
شادي هايم را به تو مى سپارم 
قسمت كن ميان قلب هاى غمگين
ببخش به غربت لب هاى دور از لب خند ...!
اى اوج آرزوهاى من!
رؤياهايم را به تو مى سپارم 
رنگ خدايى شان بزن
زيباترين رنگ
او خداى باران ها!
كويرتشنه ى جانم را به تو مى سپارم
سيراب كن از زلال رحمت و عفو و كرم ات

دراين بهارى كه روشن ترين نشانه ى توست
مرا به من 
مرا به خودت بازگردان يا مقلب القلوب و الابصار!
****
دست هايم را به تو مى سپارم
تا رويش دوباره دعا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 17:37  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام.. ازشخصيت دكترآشناپرسيده بوديدمى گويم كه صادق و راستين است ترديدنكنيد؛برداشت هاى ماازرفتارهاووقاطع نبايدهميشه همان باشدكه فورى به ذهن مى آيد!..عزيزى روحانى بابت موضوعى ازمن عذرخواهى كرده اندكه مى گويم بزرگى آموختيدوممنونتان هستم! بعضى مرادعوت به بحث درباره موضوعاتى وباعالمانى كرده ايدكه مى گويم چشم وممنونتان براى اين همه اعتناى صادق؛تدريجاً عمل مى كنم ان شاالله؛بعضى هم درخواست هايى شخصى وفردى داريدكه مى گويم چشم اگرامكان داشته باشم،اجابت مى كنم.

اين سه شنبه درآخرين برنامه اين شب هاى ٩٢ محضراستادفاطمى نياخواهم بودوبا محوريت طرزوطورنگاه به ولى نعمتمان امام زمان عليه السلام به سمت تحويل سال مى رويم ان شاالله تعالى؛ سال آينده هنوز تدبيرنكرده ام كه چه كنم؛بگذاريدشرايط رابررسيم!

پيش پيش مناسبت هاى غمين مانندفاطميه شريف راومناسبت هاى لطيف مانندنوروزقديم راگرامى مى دارم وتكريم مى كنم وازعمق جان بى ارجم براى همه همه همه شماكه مى شناسم ونه ودوستم داريدونه،تمناى عزت ونيك روزى دردنيامى كنم وفهمى درست وبالنده رااستدعامى كنم:

يامقلب القلوب والابصار

يامدبرالليل والنهار

يامحول الحول والاحوال

حول حالناالى أحسن الحال

كوچك شمام

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 10:59  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
به تماشا بيا بهار!
بيا كه شكوه رُستن را از «بهار جاودان» بياموزى!

اين جا سخن از فصل رحمت است
از آن محبت زلال كه بوسه زد به زخم دست هاى پينه بسته اى؛

اين جا سخن از بهانه شيرين خلقت است!

به تماشا بيا بهار!
به تماشاى جلوه هاى يار
بيا به نام نامى گل سرخ
بيا ببين كه هفت آسمان
 به قدقامت سرو ناز ما
 به خاك جلال اش جبين زدند
و آب و آفتاب
    جرعه نوش جام جميل مهر او شدند!

به تماشا بيا بهار!
به تماشاى دست هاى يار
   كه خورشيد و ماه را به فروغ رسالت اش جواب كرد
و از آن پس
   تمام آفتاب ها در آسمان دست هاى او شكفت
در آن سپيده اى كه ظلمت هزار بت
  در آفتاب طلعتش شكست!

به تماشا بيا بهار!
بيا كه شكوه رستن را
از بهار جاودان بياموزى!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 23:47  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام ان شاالله اين سه شنبه شب اول شب حدوداى٨ونيم وآخرشب حدوداى١١و٢٠دقيقه خدمت مى رسيم؛ ان شاالله خدمت استادفاطمى نياهم مى رسم وسعى مى كنم نگاهى به جمال پيامبربزرگ خداوندكنيم وعرض ادبى به وجودمقدس حضرت ولى الله الاعظم؛ طبيعى است ازمهرباران استادصدرى هم بهره خواهيم برد...نگاه هاونظرهاتونم مثل هميشه مزيدعزت وثروتمون خواهدبود؛والحمدلله ابداً.

مخلص همگى شما

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 23:11  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام؛ معروف است كه مى گوييم: پول، پول مى آورد! اما لابد رد نمى كنيد كه: هرچيز، خودش را مى آورد؛ فقر هم فقر را؛ خشم هم خشم را؛ مهر هم مهر را؛ خميازه هم خميازه را؛ البته اين كه هر خلق و خو و هر رفتار، چه طور و چه قدر مثل خود را مى آورد، بحث و فضاى مفصلى مى خواهد كه فرومى گذارم اما مهم اين است كه يك مدخل و مبدأ مهم براى ايجاد خيلى از خوبى ها و امحاء خيلى از بدى هايى كه نداريم و داريم اين است كه شروع كنيم به اجرا و عمل و نشر خوب ها و خوبى ها و محو بدها و بدى ها؛ البته هم نشر و هم محو، طرز و طورها و حد و مرزها و آداب خود را دارد كه بايد دانست و آموخت، پيش از آن كه دست به كار شد؛ اگر مهربانى و نوع دوستى. و انصاف و دردمندى و نگاه بالنده و فهم درست مى طلبيم، بى ترديد بايد از خود شروع كنيم و بى مهابا و بى اعتنا و بل كه در كمال صلابت اعمال و اجرا كنيم تا جريانى از خيرات راه افتاد و بده بستانى از آن رخ دهد؛ جوش شيرينى هاى قديم و دقيق نظرات حاوى ناسزا را از ياد نبرده اند و قطعا پاسخ و برخورد جوش را كه به شيرينى بود نفراموشيده اند؛ تجربه هاى شخصى خود را هم به يادداريد؛ چه خوبى هايى كه در برابر بدى ها نشد و چه خوبى ها كه پديد نياورد و چه بخشى از آن كه ادامه نيافته!... شروع، ادامه است: به كوه آواز خوش ده تا خوش آيد؛ فرموده اند: أحسِنْ مَن أساءَ إليك: به كسى كه به تو بد مى كند، خوبى كن!... دشوار است و زمان بر و پرهزينه اما نتيجه بخش است!


سعادت دو دنيا، ثروت جاودانتان

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت 8:55  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
امشب تمام واژه هاى شريف
صف بسته اند به شوق ستايش تو

امشب پرنده هاى نگاه
با بال هاى خيس
در آبى اجابت تو لانه مى كنند

امشب تلاوت عشق
تا بارگاه رحمت تو راه مى كشد

باز كن در ِ نيايش را
   بس كه ناگفته ها دارم!

امشب با تمام ترسم از آتش
در هياهوى آرزوى بهشت

اما من تو را براى تو مى خواهم
       براى حرير عشقى كه اين همه زخم را بپوشاند!

امشب شوق عاشقى دارم
  بسته و خسته و دل شكسته دنيا
     پاى در خاك ام
     چشم اما به آسمان دارم!

امشبى كه بى قرار توام
خود بيافزا به اشتياق دلم

بازكن در ِ نيايش را
بس كه ناگفته ها دارم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 1:50  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام-ان شاالله امشب با حاج آقا سيدمهدى طباطبايى حرف مى زنم؛ امشب هم اين موضوع را دنبال مى كنم كه نمره ما از نگاه پيامبر اعظم خدا چند و غلط هايمان كدام است؛ سرى به هر وادى مى زنم ان شاالله و سعى مى كنم حرف هايى صريح و مفيد بگوييم. قاعدتاً از مهربانى هاى ادبى سركار صدرى هم بى بهره نبايد بمانيم.... از همه ريزنگاه هاى شما پيوسته متشكرم.

عزت دو دنيا سرمايه جاويدانتان باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 15:41  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
رو كرده ام به تو اى اميد صبحدم!
پشت سر هيچ نيست جز سياهى تمنا از غير!
پيشِ رو تويى اى تمام روشنى!
***
پيش از اين هيچ شب زده اى پشت اين در بى آفتاب نمانده است
هيچ دلشكسته اى تهى دست از اين در باز نگشته است
هيچ آسيب ديده توفان زده اى بى پناه رها نشده است
***
پيش از من چنين نبود!
با من نيز چنين مكن!
***
از حرير لطف ات برنمى آيد
بر اين بيمار تب زده نبخشايى!
پيش از من بس آشفته پريشان حال
دل در اين در دخيل بسته اند
و شادان و كامران به نور تو پيوسته اند!
***
اى خدايى كه شرم شرم ساران را دوست مى دارى!
باز كن درِ بزرگ رحمت را!
رو كرده ام به تو اى اميد صبحدم
آفتابى كن منِ شب زده را!
پيشِ رو تويى اى تمام روشنى!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 13:4  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام؛ يكى از شما از قول كسى نوشته بودند:
... خدا از روی خودخواهی، جهانی را آفریده که آدمی زاد براى بهشتی شدن یا حتی به جهنم رفتن هم -به سبک و سیاق خودش- عذاب می کشد! کلاً آدمی زاد عذاب می کشد!ما شده ایم بازیچه دست خدا! حکم عروسک خیمه شب بازی او را داریم!

براساس تعليمات معصومين و خود قرآن، ما براى عبادت خدا و شناختن او و دريافت مزدى كه براساس درجه معرفتمان حاصل مى شود خلق شده ايم؛ بهره مندى از وجود، يك امتياز است؛ معدوم بودن، يعنى هيچ بودن و يك محروميت است و موجوديت، يك نعمت؛ شما وقتى آستين بالا مي زنيد و چيزى مي سازيد، همان وقتي است كه مي خواهيد ضرب شستى نشان بدهيد و اثرى به نشانه حيات و توانتان از خود ابراز كنيد و فرياد زندگى سر دهيد تا از كوه دنيا پاسخ زندگى دريابيد؛ ازمسيراين چرخه، حيات و زنده بودن خود، يعنى همان موجوديت خود را وسعت بيش تر بخشيد و كمال والاتر يابيد.
خداى مطلقاً مهربار، البته كه دوست مى داشته مانور قدرت بدهد و ما را كه جامع ترين مخلوق او هستيم آفريده؛ هم او بر ما منت دارد كه برتر از همه آفريده هايى كه البته آن ها را به نعمت وجود امتياز داده، به زيور اختيار و به كمال عقل و به بسيارى يا حتى ريزه اى وچكه اى از همه توانايى هايى را كه خود دارد ما را ممتاز و متمايز ساخته و آموخته و ابزار و امكانات آن را تمهيد كرده تا راه كمال و تكامل بپوييم، بباليم، بروييم و تا حدود خود او بالغ شويم تا لياقت همجوارى او به كاممان بنشيند؛او متكبر است و تنها براى او اين صفت ناپسند، زيباست؛ اما بازيگر نيست كه عروسك بخواهد؛اين ها و مانند اين ها، نياز ناقصانى است كه به وسيله هايى چون عروسك آرام مي گيرند!! ...
حالا شما بگوييد؛ هر كس كه جرأت نگاه منصف و بى غرض را دارد بگويد:
آيا با اين بنياد، تلاش براى نيل به مقام الوهيت و رسيدن به مقصدى عالى چون همنشينى حق و وجود مطلق، عذاب كشيدن است يا زحمتى است براى كسب شهدى كه آب حيات و رمز جاودانگى و برترى؟! ...
طرح اشكالاتى از اين دست اگر تلاش صافى براى دانستن باشد، پسنديده است اما اگر با هدف تشويش اذهان و انحراف دل هاى مؤمنان نباشد، لااقل مقايسه كار خدا با خويش و قدرت ناقص و فهم كوچك انسانيست كه ناروا و نادرست است؛ با اين حال چنين مباحثه اى با هدف رشد و كمالى بيش تر، مبارك و شايسته است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 9:57  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
سلام بينهايت ممنون همه همه شماكه سخاوتمندانه وصادقانه برنامه هاراميبينيد،ميآموزيد،تحسين ميكنيدونقدميكنيد؛من هميشه خودرابراى اين همه مهرونگاه،كوچك ميدانم وبراى نقدهاواحياناًتشرهاى بعضى ازشماممنونم؛...الهى بتونم اين دين رااداكنم بخوبى وبدرستى.

اين هفته ان شاالله آقاى دكترحاجى ابراهيمى عضوهيأت علمى دانشگاه علم وصنعت كه گاهى دربرنامه هاى گذشته ماحضورميداشتندوبسيارلطيف ودقيق ودلنشين ميبينندوبيان ميكنندمهمانمان هستند؛بحثمان دوروبرمباحث گذشته وبه اصطلاح بامحوريت تصحيح ديكته رفتارهامون هست؛فكرميكنم خيلى بپسنديدومريدشون بشيد...من خيلى دوسشون دارم وبيصبرم براى ديدنشون...اميدوارم شعرخانم صدرى محترم راهم بخوبى اجراكنم ورضايت ايشان شماوخدارابرانگيزم...خيلى مخلصيم!

ديدارتاحدود٨ونيم ونيزحدود١١ونيم سه شنبه٢٢بهمن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 0:58  توسط علی درستکار- اين شب ها! | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تأسیس وبلاگ به نظرم مفید و در عین حال یه‏جور همراهی با ذائقه بچه‏های امروزه؛ رسانه‏ای که شاید بشه باهاش یه‏کارای خوبی کرد که بدون اون نه!

پیوندهای روزانه
گفت وگويى خواندنى با على درستكار مجرى دانه
درستکار: آیت‌الله کنی معلم اخلاق است
مصاحبه باطعم فرهنگ واقتصادوعلى درستكار
پاى بساط مصاحبه جنجالى با على درستكار
جملات متفاوت مجرى مشهور تلويزيون
مصاحبه با علی درستکار و همسر و دو دخترش
فرزندانمان را مال خود بداریم
از ده و ده تا ... فیتیله جمعه تعطیله
برنامه‌های مذهبی تلویزیون برای رضای خدا پخش نمی‌شود
زندگی دینی فقط نماز و روزه نیست
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
خبر
گفت‌وگو
یادداشت
این شب‌ها
پیوندها
فرهنگ و ارتباطات-دکتر آشنا
پرده
گاهی با هم حرف بزنیم
مرصاد
باتوتاخدا
شاعرانه عبدالرحیم سعیدی راد
شهاب مرادی
آمین!
زیرنورماه!
بهار نارنج
ن والقلم ومایسطرون
پایا
…جاده خاكى
هفت وادی
پنجره
اینترنت و رایانه
هیروگلیف
پروانگی
خنده برای همه
کورش علیانی
محله من
زرافه خوش لباس!
بحرآتشین!
فاخته
کوچه بنی هاشم
قل هوالله احد
یاذیللرم(ترکی-فارسی)
قطره بارون
جریان
میوه فصل
من نوشتن و زندگی
مستم
تنگ و یک ماهی!
یلدا
فداکاران جهان
چشمک
خطوطى براى آينده
نجات
خط خطی
آزادراه!
فاش ... هنروسینماو...
این جا کسی بیدار نیست
دل نوشته هام
درباره امام هادی -علیه السلام-
نردبان دانش
عمار
خداباران
و آی عشق...ادرکنی!!!
یک ذهن متشخص
دلنوشتک
نجوای ماه
اقليم اقليما
وبلاگ گروهی دانشجویان امور فرهنگی
تا ته دنیا رها ....
فعلا! هستیم
الله نورالسماوات والارض
توحیدصمدی قرانی
یاران چمران
مرد جهانی:آشتی با امام زمان
لهجه شیرین سقی
خیرالزاد
آقامحمدهستم!
گاه نـوشته هایِ ناصرهلالی
عطار نامه
گنجینه ای از بهترین ها
بوی خاک باران خورده
بر بال های آرزو مرا دنبال کن
ای بابابی خیال غم وغصه
روزگار نو
من ِ او
باغـــــــچه
وب گروه G5
دوس دارم منو دوس داشته باشی
ملائكه-حجةالاسلام دهقان
موضوع آزاد
جرعه اى ازتـــســنیم
ایاک نستعین
یک مشت خاک...
دنیای این روزای ما
همه چی درهمه
فراق نامه
کیمیای سعادت
یه کوچه محبت کوچه رادیو
باخــــــــــدابودن عالمــــی دارد
من لی غیرک...
روش تحلیل سیاسی!
علویون
وقت طرب
عهد جاوید
ما تو این دنیا (مسافر خونه)چی کارداریم ؟
در سراشیبی صبح
صحن مجلس-شعر و...
نامه هایم به خدا
مقتدایم امام خامنه ای است
سایه روشن
باغ اندیشه ها
بسیج مدرسه عشق است
عشق و امید
صندوق خیریه هیئت انصارالمهدی(عج) شهر برزول
چ درد دارد این نوشته ها!
پرسیدم عشق چیست
زبان و زندگی روزمره - صدای خاموش
تمام آسمان من پر از شهاب می شود
نوستالژی نصفه کاره
کلبه ی تفکرات
سخن نو
ستـاره سـهیل
نسیم بهار
نقطه صفر مغزي
پـــــــــــــــــــــریـــــــــــا
بَــــلــوْچـانی زُبـان
دل نــوشــته هـای ِ دخــتـر مـردادی
روز نوشت
قرص قمر
ترنم شمع
شاعرانه های من
سال دومی های سمیه
آینده روشن است البته اگه تو بخوای
باران نم نم
عاشقانه هایم
گاهی، با هم حرف بزنیم
پايگاه اطلاع رساني وهابيت
دیـــوار نـــویــسی هــای یـــک فـــراری
کبوتر و باز
منم وبلاگ دارما‏(‏هرچی شمادوست داری‏)
زندگی من= (خودآگاه + ناخودآگاه) من
عاشقانه
نوای کربلا
آوای باران
وقتی خدا به تو چشمک می زند!
سرزمین دوستی و آزادی
همکلاسی
یا امام رضا علیه السلام
تاخداهست غمی نیست
فقط یه لحظه
روستای میرجان
AlOnE but FrEe
وب نوشت سیدجوادمیرخلیلی
خیمه گاه فاطمیون
انتهای یک جاده
مکتوب
مهرآوا
مثل من...مثل تو
شاعرشنیدنی ست ولی میل میل توست
می نویسم برای مردی که٤گوشه قلبش شکسته
بکـــــارت قلــم
صهبا
تیم فوتبال فرهنگی ورزشی ستاره سرخ آریا
ما هنوز منتظریم...
دل نــوشــته هـای ِ دخــتـر مـردادی
دل نوشته هام
روزنوشتــــ ـهآیِ من
خاطراتم
صدای سکوت شب .. تنهایی
کیکاووس یاکیده
راه اندیشه،راهی به سوی بی نهایت
شب و صدا
٣ تفنگدار
☀ روے مـפج خـآطـره هـآ ☀
یادنامه سردار شهید محمدرضا فردچیان
تراوش...
یکی بود و دیگر هیچ
یادتوسایبان آرامشم
عفیفه-بسوی دوست
شـهـید مـحـمـدغـفـورمـحسـنی
کار خوب
تین تینی
معبر صفر و یکی ها
نازنین نازنین ها
شرح درد اشتیاق
چارطاق
پیشکش به ساحت مقدست
انتظار مذهبِ اعتراض
معرکه مرگ و زندگی
فیـــــــــــــروزهـ بــــــــــــــارانــ
اوراق ِ بهادار
بارون
حرف هایی برای گفتن
ما هیچ ما نگاه
وارش مهر
محفل خصوصی
کلام امیر
لبخند زندگی
شريعه
نفس های یک دختر خوشبخت
بابای قصه ها
خــــــــــــــــاطــــــــــــره هـــا
مجله اینترنتی یزدی ها
نقد عالی مســـــــتدام...
نامه هایی به مقصد بهشت
پاتوق جوونای قرن20ویک
portal
!!!...همین که گفتم
فریاد هایــم از غاریـ کوچک و بــا صفا
تا سلام تو
وبلاگ رسمی محسن دیناروند
یه شب ماه میاد
راست قامتان
تــــرانـه جــــوانـی
سر نبش
بابکان
مطالب حکمت آموز
فرياد
ادبی اجتماعی
persian gulf
یکی بود و دیگر هیچ
***نسیم جوانی***
ساده
سوژه نگار
آسمان می خواهی؟! بالهایت را باز کن!
جنبش مدثر
سحر افتاده
(; چِشـــمـk ;)
راست قامتان
پیله
فریاد هایــم از غاریـ کوچک و بــا صفا!
کئفلی ایسکندر
راح روح
* ای آدمی بگریز *
قرآن
از جنس نور-پروازتاخدا
!مقصد قاصدک ها اینجاست!
کفشدوزک باران خورده
جمهوری اسلامی ایران
ملکات
پیشکش به ساحت مقدست
سوژه‌ ی قاصدک ‌ها
اینانا
مقتدر مظلوم
کهنه‌سرباز عجول
تنواء
بازرگان مدیسه
گزارش یک زبان شناس
چلچلك
لیلی قصه های بی مجنونم
کفشهای دختری در برف
هنوزدرسفرم....
نوشته هاى ي دانشجو
كويريات
کبریایی
انتظار مذهبِ اعتراض
باشگاه هواداران همایون شجریان
تريبون آبى
روزهــــ♥ـــاے بــــ♥ــے تـــ♥ــو
پرنیان
نواى نى
آخرین پلان
شهيدكاظمى
فرزند خاكـــــــــــــــــــــــ
مرتضى عاكف
ياوران حضرت مهدى عليه السلام
اُولوالاَلباب
شمعی رو به باد!
ابیات خاکی
!!!خاطرات یکـ مهنـدص باصــواد !
پايگاه علمى المنير
كتابت-كتابهايي مفيد
خلوت
درباره معمارى ومنظروباغ ايرانى
شجره طيبه صالحين
تسبيح شهيدكلاهدوز
مكتب وحى درمنظرجوان
زنی با عینک موجدار
شاه نشين خيال
قاطى بال پروانه ها
قدم بر ترانه ی سکوت
روزهای امید
جوهر
طالب
دفترچه‌ی آبی
يادداشت های فراموش شده
فقط ى لحظه
هر جای دنیایی دلم اونجاست
یادگار دوست
يااباصالح أدركني
حرف دل
برای تو
رژیم لاغری گروهی
زنده بودن را به بيدارى بگذرانيم
انتظار
يارتا
جوان شوركايى
تى وى چارچار
تشنه ديدار
زنی برایت شعر می بافد!
سربازعقل ومفتون عشق
خمار مستی
لباس شُکر
علی
گیسو نگاره
ديوارنويسى يك فرارى
حال وهوا
اشارت يك
اگر به آسمان‌ها فکر نکنیم، گوسفندی بیش نیستیم!
ى شب ماه مياد
جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي
مجال یک طلبه
. . one window . .
نسیم جوانی
كوله پشتي
زنی با انگشتر عقیق
مرغ شیدا
لباس شُکر
سوژه‌ ی قاصدک ‌ها
ان سوی همه دلتنگیها...
دلمشغولی های یک مامان
بابك
مُخ تٓش
زندگی به سبک اسلامی
مجال یک طلبه
شهدادامروز
طعم شيرين عدالت
دهکده زیبای پیله ورین
مجتمع مسکونی فراهنگ٢
سبوی نینوا
پیتزا پپرونیــــــــــــــــ !
معلمان حرفه اى
نفس باران
گفتاری در حکم کردار
بازآى………
آسمان
خداجان من است
فانوس جزيره
يادداشت
راديوجوان
مجال یک طلبه
دیروزنامه
زنی با انگشتر عقیق
پارك شهر
ابد
سربازشرمنده
حقوق
مرتضى عاكف
یه اتفاق ساده مثل یه لبخند
ماهے !!
لابه لاى ابرها
همیشه
آيدا-تجربه يك بيمارضايعه نخاعى
قطره قطره تادريا
راح روح این «دلنوشته» ها را یک «دل» نوشته
غریبانه
ازاينجاگذركن-يك نفرمنتظربوى نسيم
على عباسى-تئاتر
منطقى ها
صاحب لحظه هاى تنهايى
وزوز
پارك ملت
تمام ناتمام من ...وقتی میای توکفشات رودربیارلطفا
اُرُسى
حواسمون باشه!!!
نيمكت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM