!جـــوش شیــریــن!

از و درباره علی درستکار

سلام
سال نو براى همه شما خيرمندتر از هميشه باد؛ عزادارى شما هم قبول حق.
گاهى مى بينم در طول عمرمان، چه كم موضوعى است كه براى بار اول مى آموزيم! اغلب، آموخته هايمان را بازمى آموزيم، يادآورى مى شويم و به تعبير دينى، تذكر مى گيريم.
تذكر، عنصرى است كه در قرآن عزيز، فراوان، مستقبم و غيرمستقيم بر آن تأكيد شده است؛ پس فهم اين معنا، مهم است.
در اين جا توجه به دو نكته مهم ضرورى است:
١- ما در مواجهه با تذكر بايد تن به دريافت آن داده، نيازمندى خود به تذكر را قبول كنيم؛ حتى اگر يقين داريم كه چيزى را بسيار خوب و كامل بلديم و جايى براى دريافت تذكر نداريم!
٢- بايد با حالت هوشيار و آماده، هر تذكرى را دريافت كنيم؛ هوشيار به اين معنى كه وقتى با مطلبى برمى خوريم، بايد جوينده و مراقب بُعد نوينى در آن باشيم و نيز بايد باور داشته باشيم كه هر مطلب و موضوع، آن قدر و آن طور پيچيده هست كه بشود هربار و هروقت بُعد تازه اى را در آن يافت و از جهتى متفاوت بدان نگريست.
به ذهن خود رجوع كنيد! لابد هر كداممان تجربه(ها)يى داريم كه وقتى مطلبى را كه عمرى آن را مى دانستيم و كسى آن را به ما يادآورى كرده يا حتى ناخواسته مورد توجه دوباره امان قرار گرفته است، ريزه - تازه اى در خود داشته كه جالب و استفاده كردنى بوده است.
منظورم از توضيحات بالا، همين گونه توجه به هرچه كه مى شنويم، مى خوانيم يا مى بينيم است تا بباليم.
مى دانم كه در اين باره توضيحات بيش ترى لازم است؛ اما فعلاً بس مى كنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:30  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

١- با بالا آمدن هر صبح در افريقا، آهو از خواب برمى خيزد در حالى كه مى فهمد كه بايد از پرشتاب ترين شيرها پيشى بگيرد؛ وگرنه سرنوشت او هلاكت خواهد بود.
٢- با بالا آمدن هر صبح در افريقا، شير از خواب برمى خيزد در حالى كه مى فهمد كه بايد با كُندپاترين آهو دشمنى كند؛ وگرنه گرسنگى، او را هلاك مى كند.
٣- مهم نيست كه شير هستى يا آهو؛ لازم است كه با دميدن هر صبح، تندتر از جز خود بِدَوى تا پيروزى، واقع شود.
٤- تحقق پيروزى، محتاج تعهدى درست در زمانى درست است؛ تعهدهاى درست ما در سى وچند سال گذشته، بنياد پيروزى كشورمان بوده است و به يقين، قرارهاى جديد، اساس پيروزى ما در آينده خواهد بود.
٥- هر كسى حق دارد آرزو كند و چشم انداز و هدفى داشته باشد و زمان مشخصى براى رسيدن بدان هدف را مشخص كند.
٦- همه رهبران، آرزو دارند؛ اما رهبر حقيقى، كسى است كه آرزوى خود را چشم انداز قرار مى دهد و چشم انداز، حقيقت است؛ رشد است؛ جرأت و جسارت است؛ انجام ناممكن است؛ گفتنِ: «ما مى توانيم تمام اين را انجام دهيم» است؛ اعتماد به خدا و مردم و به دنبال آن، گفتن: «تمام اين را ـ به اذن الله ـ محقق خواهيم كرد» است.
٧- چشم انداز، روشنى هدف و پس از آن، تحقق آن با اراده و كنندگى و شتاب است؛ اصرار بر تداوم كار است تا زمانى كه فرزندانمان ببينند كه كشورشان شاخص ترين مركز جهان شده است.
 
(سلام؛ خودم ترجمه كردم؛ اگر كمى تاب داره مال اينه كه تو انتقالش به فارسى گير داشتم!… مخلص همگيتونم)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:32  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

زمان: بعدازظهر یك روز وسط هفته؛ (احتمالا) سال ٩٠ یا ٩١
مکان: مسجد دانشگاه تهران
رویداد: بزرگداشت مقام حضرت آیةالله حق شناس (رحمةالله عليه) در سالگرد ارتحال ایشان
سخنران: استاد فاطمی نیا
چیزی که از سخنرانی حدوداً ٥٠-٦٠دقیقه ای ایشان خیلی خوب یادم می آيد و از همان موقع ذهنم را مشغول کرده، این بیت از حافظ علیه الرحمه است:
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی
آقای فاطمی نیا می گفتند: «با آب طلا باید این بیت را بر سردر عالم بنویسند و تاکید کردند که ما روزانه اطلاعات خیلی اضافه ای که به دردمان نمی خورد و با ندانستنشان آب از آب تکان نمی خورد را وارد ذهن و فکرمان می کنیم و نتیجه گريزناپذيرش هم تاثیرشان بر قلب و روحمان است!»
این را عرض کردم تا بگويم به نظر می رسد داستان سبک زندگی دینی که مبداءش عمل به احکام واجب و دوری از حرام است، گردنه ی صعب العبور و «مه گرفته» دارد و آن خلاصه می شود در همین بیت حافظ كه نباید به این بخش بی توجه بود. 
این نقوش پراكنده ذكرشده در شعر بالا در زندگی های مدرن امروزی (ببخشید که بگويم «جاهلیت مدرن») کم نیست!
مقصد نباید از چشممان دور بشود؛
راه هم طولانی است؛
توشه ی اضافی و سنگین هم دست و پاگیر است!
دیگر حالا این که چه کار کنیم، دست «این شب ها»یی ها و کارشناسان برنامه را می بوسد!
 ارادتمند همه جوش شیرینی ها- ياسمى
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:9  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

خدايا تو را شكر كه ما را به دو ميزه «خِرد» و «اختيار»، ممتاز گرداندى؛
خداوندا تو را شكر كه توانِ آن دادى تا با كاربست اين دو، بفهميم، بيافرينيم و خود و هم نوعانمان را به پيش برانيم تا سعادت، تا نور، تا تو!
خدايا ما را در ايمان و انجام كار نيك يارى بخش و به زيستى پاكيزه زنده گردان: «من عمل صالحاً من ذكر أو أنثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوةً طيبة و لنجزينهم أجرهم بأحسن ما كانوا يعملون»؛
خدايا ما در اين كه منصفانه و بى ملاحظه تسليم حكم خِردها و عقول خود باشيم، گاه مى لنگيم؛ خدايا ما را از قيود و ملاحظات ناحقى كه از راستى بازمان مى دارد، وارهان؛
خدايا در يك كلام: از تو مى خواهيم جسارت تابعيت از دين، عقل و انصاف عطا كنى تا مبادا در هيچ صحنه اى، منافعى را بر حكم دين و خرد بچربانيم و روى از تو و رضاى تو بچرخانيم!
الهى آمين!
+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 16:2  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

حاج آقا رضا اعتماديان وقتى به اين جا رسيدند بغض كردند و گريه نازى و ادامه دادند: «مراقب يزدى بودن خودتان باشيد و بدانيد پدران ما چه قدر سخت و با زحمت اين تصوير خوب از يزد ويزدى را به ايران داده اند!».
حاج آقا اعتماديان همان ميان سالى است كه در تصاوير ورود امام در سال ٥٧، كراوات زده در نزديكى امام اشك شوق داشتند؛ عضو انجمن حمايت از بيماران جذامى و يك فعال موفق و متدين اجتماعى، سياسى و اقتصادى اند و مشاور اصناف و بازار دو رئيس جمهورى بودند؛ ايشان اين كلمات را در جمع دانشجويان يزدى دانش گاه امام صادق كه براى سال ٩٣-٩٤ وارد شده بودند مى گفتند؛ معاون پير دانش جويى دانش گاه و من هم نشسته بوديم تا ما هم كمى صحبت كنيم؛ همه ما روى صندلى و روبه روى دانش جويانى بوديم كه بر فرش نشسته و پرشور به ما گوش مى كردند. آقاى اعتماديان با لهجه يزدى و در عين سال خوردگى گفتند تا رسيدند به اين حكايت:
«جوانى بودم كه به توصيه يكى از يزدى ها به يك بازارى در بازار تهران معرفى شده بودم؛ از يزد به تهران كه رسيدم مستقيماً رفتم به مغازه ايشان؛ خودم و رابط را معرفى كردم؛ مغازه دار، همان اول كار، يك بسته بيست تومنى به من داد و گفت: برو فلان بانك ملى و بريز به فلان شماره حساب؛» (حاج آقا شعبه بانك و شماره حساب را دقيقا ذكر كردند و گفتند هنوز كاغذكى كه دكان دار، يادداشت داده بود را دارند!)
«به بانك رفتم و بسته پول را دادم؛ مسئول باجه وقتى دانست يزدى هستم پولم را نشمرده گرفت و مرا مرخص كرد! گفتم بشماريد؛ گفت: ما پول يزدى ها را نمى شماريم؛ نشمرده قبول داريم؛ با اين جمله، منقلب شدم؛ آمدم بيرون از بانك و از شوق و افتخار، كلى گريه كردم!»
آقاى اعتماديان درست همين جا و پس از حدود پنجاه سال از ماجرا، گريستند و نصيحت كردند كه بچه ها مراقب باشند اين سرمايه معظم «حسن شهرت» از بين نرود! پدران و مادران ما آن را با چه زحمتى به دست آورده و با چه زحمتى به دست ما رسانده اند؛ قدر بدانند همنشينى دو مفهوم خوب بودن و يزدى بودن در تعريف از يزدى ها را! قدر بدانند اين سرمايه خاص اجتماعى را كه از منافع آن، مردمى به وسعت يزد و حضور يزدى ها، دهه ها است بهره مى برند و سعادتى كم نظير را از نسلى به نسل ديگر رسانده اند تا به ما!
ريزه نگارنده اين سطور، ترسى جز غلبه مدرنيته و خودباختگى احتمالى امروزى شدن بر اين سرمايه را ندارد! اين طور مسائل را كمى تند به هم تذكر دهيم و تلخى آنى آن را به شيرينى درازمدت ابقاء اين ثروت ها براى همه ايرانيان بخريم؛ ما، هر كه باشيم در اين باره قطعاً مسئوليم؛ سهمى داريم و نقشى؛ نه؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ساعت 13:37  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام
 
دريا دريا ممنون خدا و شما هستم براى قطره قطره باران مهرى كه بر من ناقابل مى باريد!
ببخشيدم كه به دلايل مختلف نمى توانم مفصل بنويسم؛ مختصر اين كه بر اساس آن چه شبكه يك به ما گفته، قرار است تا دوازده شب پى در پى مثل هميشه حدود يازده و نيم شب با «اين شب ها»ى حسينى، افتخار عرض ادب خدمت شما را داشته باشم؛ البته احتمال به هم خوردن اين وعده، هميشه وجود دارد!
موضوع هر شب ما «آگاهى بخشى و روشن گرى، ركنى در قيام امام حسين -عليه السلام» و نيز «معناى عزادارى» است.
كارشناسانمان همان قديمى ها به علاوه يكى دو نفر نوچهره خواهند بود.
اميد دارم نزد خداوند كريم، حضرت حسين -عليه السلام- و شما پسنديده درآيم.
 
حق مدار مانيد الهى
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:50  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ وقتى مهر ٦٥ پا به فضاى دل پذير دانش گاه امام صادق گذاشتم، سرسبزى و جمال منحصر به فرد و كمال نهاده در آن، به شكلى و به طرزى متفاوت دل ام را مى ربود؛ دل برى جنگل و محيط سرسبز و خوش آب و هوا را ديده ايم؛ آن، اين نبود؛ عنصرى ديگر كه مرا را به دامن مى كشيد، به فروتنى، به ذكر خدا، به كمال گرايى، به دانش دوستى، به سخت كوشى، به اخلاق ورزى و به خوب بودن وامى داشت هم دل ام را مى ستاند و راستم مى داشت؛ نمى فهميدم؛ اما رفته رفته مى ديدم و مى دانستم كه حضور تمام و عاشقانه مردى راستين، معتقد، عالم، عامل، سخت كوشيده، خدافهميده، انسان شناخته و جوان دوست و مجاهدات و جهود صافى و ربانى اوست كه بر آن همه انسان حاضر در آن جا و بر پهنه آن دانش گاه شريف مى باريد و طراوت مى ساخت و بلوغى بالنده؛ حضور فعال و حساب شده عالمى بلندنظر، پاكيزه، مراقب، خداترس و عمل گرا يعنى آيةالله مهدوى كنى -رضوان الله عليه؛ اوايل فكر مى كردم چون فرصت نزديك شدن به يكى از شخصيت هاى درجه يك انقلاب و نظام است را يافته ام بايد به خود ببالم؛ اما رفته رفته مى دانستم كه نه؛ براى هم جوارى و نزديكى با بزرگى راد و راست است؛ مى فهميديم كه چون امكانى استثنائى يافته ام تا از تراوش پدرى ها، خيرخواهى ها، نصايح و پرورش هاى استاد بهره ببرم احساس غرور و سرور داشتم. به هر حال، هر هفته در درس هاى اخلاق ايشان كه گوش ها و جان هاى مان موعظه هاى ايشان را مى گرفت و جان مان كه فربه مى شد؛ هر ترم و هر سال و هربار كه در حضور او چكش مى خورديم و نوبه نو تذكر مى گرفتيم و گاه گاه كه با پرسيدن هاى مان روشن مى شديم و نور مى گرفتيم، مى توانستيم براى آدم شدن و كمال شايسته، جَستى بزنيم و رَستى بيابيم؛ البته هركدام مان بسته به فهم و هوش و اراده و «خود»مان؛ نه همه ما همه اين همه را. ...؛ فرموده اند: «آبائُك ثلاثة: أبٌ وَلّدَك و أبٌ زَوّجَك و أبٌ عَلّمَك»؛ (پدران تو، سه گانه اند: پدرى كه تو را به دنيا آورد و پدرى كه تو را به ازدواج درآورد و پدرى كه تو را دانش آموخت.)؛ حالا به مناسبت خالى شدن دست و بالم از فيض بارنده و بالنده آيةالله مهدوى كنى، پدر علم آموز و حق ام، ابراز احترام و ادب مى كنم و شما را هم دعوت، تا قدردان «پدران»تان باشيد؛ آموزش ها و آموزه هاى آنان را براى كمال خود و جامعه خود به كار بنديد؛ آنان را خوش نود كنيد و به سوى رستگارى جاويد خود بشتابيد كه خداوند كريم براى آنان كه محض رضاى او مى كوشند، بركت هايى گذاشته و نورهايى.
 كمال الهى روزى اتان الهى!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:23  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛
 
عيدها و مناسبت هاى شيرين گذشته براى همه شما مبارك تر از هميشه و همه؛ اميد كه در روزهاى پيشِ رو يعنى محرم و صفر هم با نگاه به عمق معناى حماسه عاشوراى شصت و يك قمرى، بتوانيم با عرض ادب به پيشگاه ولى بزرگ خدا حضرت اباعبدالله الحسين -عليه السلام- توشه و روزى شايسته و بالنده اى براى خود برگيريم.
يادم هست پدر عزيز يكى از شهيدان معظم در ديدارى كه نوروز امسال در يزد با هم داشتيم، تأكيد داشتند كه:
«سعى كنيد كه بخواهيد؛ سعى كنيد كه بشويد؛ بخواهيد!».
اين «خواستن» و «طلب»، داراى مفهومى ژرف و پهن است كه شايسته است هر يك از ما بدان فكر كنيم و پيش برانيم؛ بحول الله و قوّته عز و جل.
 
دوستدارتان مى مانم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:16  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ دعاهايى كه در شب و روز عرفه كرده ايد مستجاب و قربان و غديرتان فرخنده باد!

آسيدجلال چاوشيان، دوست خوبم، دوستى «مأنوسى»نام دارند؛ آقاى مأنوسى، بارى كه من هم در جمع ايشان و آقاسيد بودم، نكته اى گفتند كه برايم قابل يادداشت و اعتبار بود:

«سعى كن با كسى معاشرت كنى كه:
• منفى توى كله ات نكند
• به او بتوانى اعتماد كنى و
• بر تو ارزشى بيافزايد».

اميد كه در نتيجه اعتمادى كه به من داريد، اين مطلب هم ارزشى را به شما افزوده باشد!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 19:13  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ ميلاد حضرت ابي الحسن امام على بن موسى الرضا -عليه السلا- مبارك!


هر عضو جامعه هم مانند هر فرد حقيقى، نيازمند ديده شدن، محبت و احترام است؛ هر كس، وقتى احترام نبيند و با او طورى رفتار شود كه دريابد «بود و نبودش يكى است»، احساس «كس بودنِ» خود را تدريجاً از دست داده، به حسّ مخرب «چيز بودن» مى رسد و خود را هم ارز و هم وزن «چيز»ها مى بيند؛ وقتى «كس»، «چيز» شد، دركى از بى احترامى و خُردى او را دربرگرفته، بر پايه بى شخصيتى و رها از قيود شريف انسانى، دريافت ها و رفتارهاى او، متناسب با شأن و مقام «اشياء» بروز مى كند و چون اين روحيه و نگاه در جامعه شايع و غالب شود و مزيد بر پستى چيزها، با عنصر «اختيار» كه مخصوص انسان است، هم نشين شود، اين را هم در استخدام «چيزى» و «چيز»بودن درمى آورد، شيب جاده كمال را رو به قهقرا مى كند و معدّ و زمينه ساز ترقى معكوس مى شود كه دستاوردى است شوم و خردكننده و ننگ!
در ديگرسو اما اگر هر يك از ما در تعامل و در ارتباط با هم نوعان، نهادهاى دولتى و غيردولتى، افراد بزرگ و كوچك و حقيقى و حقوقى طورى رفتار كنيم يا موضوع رفتار و معامله قرار گيريم كه حس شريف «محترم بودن» و «به حساب آمدن» را دريابيم، با لذت بردن از آدميت خود، از آرامشى برمى خوريم زاينده، لطيف، دوست داشتنى و معرفت زا؛ خودمان، جاى گاه خودمان، تعريف از زندگى، معناى آن، رسالتمان در زندگى، تعريف و معناى انسانيت و در نتيجه مقام هم نوعانمان را مى شناسيم و مى رسيم تا در اين بستر آرام، درك كنيم و بر پايه آن به تكامل و كمال شايسته و رشدى الهى بيانديشيم و نه تنها خودمان سر به راه رستگارى بداريم، بل كه براى ديگران هم مايه و ياور رَستن و رُستن باشيم و آن گاه خوش حال باشيم و مصون از پريشان حالى و هزار دنباله ديوانه آن. …


«به آن چه خوانديد، مكرر و عميق، فكر كنيد!»

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 0:20  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ بارى از عالمى پرسيدم: «راز ماندگارى، جوشندگى و پويايى و اثربخشى نهضت حضرت سيدالشهداء -عليه السلام- چيست؟!»؛ ايشان، پاسخ را در يك كلمه دادند: «اخلاص»!
هركدام از ما -چه شخصى حقيقى باشيم، چه حقوقى- به كمال «صدق» و «خلوص» كه مجهز شويم، به جمال «نصر» و «پيروزى» هم مزين مى شويم؛ آن هم موفقيتى كه خداوند متعالى آن را امضاء مى كند و به شرف دوام ربانى و قدس الهى مى رسد: «إن تنصرواالله ينصركم و يثبّت أقدامكم (٤٧/محمد-صلى الله عليه و آله و سلم)» و «مٓن كان لله كان الله له (پيامبر اعظم -صلى الله عليه و آله و سلم)»
سردرآوردن از رموز تعالى هابيليان و مشى حق جويان، جٌستنِ اسرار جستنى رستان و بالان است كه عمر يك باره و محدود ما را بى نهايت و جاودان مى سازد.
براى فهمى مثمر و نيل به عزمى راسخ از خداى متعالى كمك مى خواهيم و به بسم الله الرحمن الرحيم درمى آويزيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 14:45  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ كسى از شما زير مطلب «جوش شيرين»، نظرى گذاشته اند كه توضيحى را مى طلبيد؛ ديدم هم موضوع و هم توضيح آن براى شما هم فوايدى دارد؛ ببينيد:
سلام آقای درستکار عزیز؛ تکه ای از برنامه این شب ها درمورد «سخن عربی بهشتیان و غیرعربی جهنمیان» از طرف یکی از کارشناسان برنامه منتشر شد که با عقل، واقعاً ناسازگار هست! لطفاً این شبهه که در ذهن بنده و احتمالا دیگر دوستان ایجاد شده را رفع بفرمایید.
پاسخ: سلام عزيز؛ آفرين كه مى پرسيد و در شبهه نمى مانيد تا عفونى شود يا منفجر شويد!
آن سؤال، يكى از ده ها سؤال و موضوعى بود كه ضمن حدود ٢٠برنامه كه درباره مرگ و قبر و برزخ و حشر و قيامت داشتيم، طرح شده بود؛ من ضمن آن همه بحث، پرسيدم «راستى زبان ما در آن دنيا چيست؟»؛ كارشناس هم گفتند: «زبان در آن جهان، اساساً عربى است -البته نه از اين نوع عربى اين جا؛ به همين دليل هم تلقين ميت و اين ها هم به عربى است؛ در قيامت، زبان اهل بهشت، عربى است و زبان اهل عذاب، عجم است!»
من پس از اظهار حيرت از اين پاسخ قاطع و علم وافر ايشان، شوخى بى جايى كردم و گفتم: «خب؛ خدا رو شكر كه من عربى بلدم!!» و همين، دستاويز شبهه افكنان شد و چنين جا انداختند كه:
١- هركس عرب زبانست، به بهشت مى رود
٢- عجم، يعنى فارسى و هر كس فارسى زبانست به جهنم مى رود!
در حالى كه منظور از اين پاسخ اين بود كه زبان اهل بهشت در درون بهشت، عربى است؛ عجم هم به معناى زبان گنگ و نامفهوم است كه اهل دوزخ، گويا از شدت عذاب به لالى و گنگى مى افتند و زبانى نامفهوم مى يابند! و اگر هم عرب ها به فارس ها عجم مى گفته اند از اين جهت بوده كه زبان فارسى برايشان مفهوم نبوده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۳ساعت 15:18  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ همين يك شنبه شب گذشته به يك نمايشگاه اوقات فراغت و جشنواره كارآفرينى دعوت بودم تا روى صحنه جشن شبانه يكى از ده شب آن ها بروم و در شور كارآفرينان، هنرمندان، فعالان فرهنگى و شركت كنندگان و بازديدكنندگان آن مشاركت كنم و احياناً سهمى از نقش خود بسازم؛ روى جايگاه كه در كنار جناب علامه دهر، هنرمند و هنرپيشه پيش كسوت قرار گرفتم و نوبت سخن يافتم، در حالى كه سخت و فراگير تحت تأثير همت والا، نظر بلند، شور و هم دلى دست اندركاران جوان و نيز خون گرمى مردم بودم گفتم: «اين كه عده اى جوان خودجوش از هفته ها پيش، هم افزا و پرنشاط و با نظرى به مددرسانى به گرفتاران چنگ هاى جان كاه سرطان و براى كمك به آگاه سازان پيشگيرنده اين بيمارى، دست به تأسيس نمايشگاه و اجتماعات شبانه و مردمى بزنند و اين كه گروه هايى از صاحبان هنر و حرفه و كار براى رونق اين بازار گردآيند و اين كه مردمانى، شب به شب، ساعت ها، نشسته و ايستاده، شورآفرين اين جشن و اين بازارچه باشند، سرمايه اى است عظيم و پربها؛ سرمايه اى كه خاست گاه آن، خود مردم و دل هاى الهى-انسانى آنان است؛ سرمايه اى كه پيوندى با دولت ها و حكومت ها ندارد جز آن كه بايد زمينه بقاء و تقويت آن را فراهم آرند؛ يا بهتر بگويم، مانع رشد و نموّ آن نشوند؛ جوهر و گوهرى كه اثر و وجود آن، در گرو هيچ نهاد دولتى و حكومتى نيست؛ ثروتى كه بايد خود مردم از آن مراقبت كنند تا مبناى بالندگى و كمال جامعه و خانواده ها باشد؛ خود مردم كه مالكان و خزانه داران اين عنصر و اكسيرند.اين بنياد جوشان و زاينده را بپاييم، بباليم، بسازيم و حتى به دولت ها هم بياموزيم كه ما بى اتكاء به شما و كمك هاى شما هم مى توانيم بجوشيم، پيش رويم و فايده برسانيم! شما به كاروبار سياست و امور كلان مملكت برسيد؛ ما مزاحمتان نمى شويم؛ سعى مى كنيم كٓمٓكى هم كمكتان كنيم؛ دعاگوى شما و خيرخواهتان هستيم و مى رويم تا تكاليف خود را بيش تر بشناسيم و عمل كنيم؛ شما هم البته به حقوق ما و تكاليفتان در برابر ما فكر كنيد و عمل كنيد تا ما را از دست ندهيد! قدر ما را بدانيد!»

اين جوش شيرينم را هم اين جا نوشتم تا بدانيد دوستتان دارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۳ساعت 19:9  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام
حق با شماست؛ خيلى تنبل شده ام!! اما راستش مدتى است فكر و ذهنم سخت مشغول و خودم خيلى كم توان و بى حال شده ام! دلايلش بماند بهتر است!

عيدفطر مباركتان!
طاعاتتان قبول!

اخيراً مطلبى را از عزيزى دقيق و پژوهنده مى شنيدم كه اين جا با شما به اشتراك مى گذارم:

«تصميمات شما، شما را هيچ گاه رها نمي كنند؛ تصميمات ما همواره ما رادنبال مى كنند! آن ها هميشه دنبال ما هستند! ما در هر لحظه با پيامدهاى تصميمات خود زندگى مى كنيم؛ نبايد گمان كنيم تصميمى كه زمانى در جايى بابت موضوعى مى گيريم، فقط در همان محدوده ها تأثيرگذار است و پس از گذشت آن محدوده ها، از جمله زمان و زمين، تأثير آن هم نابود يا متوقف مى شود؛ هر تصميم، دنباله ها، آثار و پيامدهايى دارد كه آن را تبديل به جريانى مى كند بى انتها و بى توقف!»

حالا هر كس با نظر به نقش هايى كه دارد، به اهميت تصميمات خود، بيش تر و دقيق تر فكر كند!

تصميم مردم آزاده ايرانمان براى انقلابى كه كردند و تحول در حال و روح خود و جامعه مان را در سويى و تصميم جنايات پست تر از حيوانيت توسط صهيونيست ها را در سوى ديگر، از نقطه شكل گيرى، بازمطالعه كنيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 16:50  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ خيلى وقت شد كه نشد اين جا جوشى بزنم و شيرينى تازه اى تقديم كنم؛ ببخشيد؛ مشغله هاى مختلف و مشغوليت هاى ذهنى و واقعى مربوط به مسئوليت هايى كه به هر شكل و به هر دليل برعهده دارم نمى گذارند فراغت نشاط آور و زاينده اى داشته باشم تا ممكن بشود به شايستگى عرض ادب كنم؛ خلاصه ببخشيدم!

اما گزاره اى را به تازگى در جايى مى نوشتم كه خوب ديدم براى شما هم بنويسم:

در نبرد ميان محبوبيت ها، مطلوبيت ها، خواسته ها و خواستنى هايمان و محدوديت هاى متنوع اجتماعى، سياسى، فكرى، اقتصادى و فردى و خانوادگى و مانند آن، بسيار پيش مى آيد كه عموماً اولين واكنشمان، ناراحتى، پريشانى، پرخاش و رميدن و رماندن و مانند آن است؛ در نگاهى عميق تر و پخته تر اما به نظرم رسيد كه مى شود با تدبير و خردمندى به هنگام تأسيس هر تعامل فردى يا اجتماعى و در هر زمينه و به هر منظور كه باشد، مبانى آن را طورى بسازيم كه محدوديت ها و هيچ نوع از محدوديت ها و مزاحمت ها حال ما و آن معامله را خراب و افسرده و ناكارا نكند و طراوت و عشق ما در نگاه به مقصد و مقصود را مصون، بل كه بالنده و تازه نگه دارد!

… دشوار است؛ در بعضى از موارد خيلى سخت است اما با تعقل و تمرين و عادت دادن خود مى توان چنين بود و باد؛… نه؟!

مخلص شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۳ساعت 19:7  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام
اعياد گذشته و ميلاد حضرت صاحب عليه السلام مباركتان؛ روح امام خمينى عزيز هم متعالى و عمر و عزت و توفيق رهبرى صديق و ما و شما مزيد و مستدام باد.

اين عبارات را صادق و صميمى نوشته ام؛ معتقدم هم خدمات امام مبتنى بر ايمان به خداى بزرگ بود و هم خدمات رهبرى محترم؛ ما گاه در زير فشارهايى، مواهب ويژه اى را كه داريم نمى بينيم در حالى كه توجه يا غفلت ما واقعيت را تغيير نمى دهد؛ چه مبارك است پيوسته و در هر حال و روزى بتوانيم «انصاف» را در رأى و نگاه خود جارى و حاكم بداريم و با درك واقعى، مزه واقعى دريافت ها را بچشيم؛ براى رفع و حل تلخى ها و مسائل بكوشيم و براى حفظ و تقويت شيرينى ها هم هم؛ آن هم به اندازه و خردمندانه.

هنوز هم ... مخلص شما

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۳ساعت 12:26  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام
عيد مبعث، يادآور رستاخيز نجات و سعادت بشر، بر ما و بر پيام بر حُسن و كمال، مبارك باد.
من امشب با دكتر انتظارى در «اين شب ها» درباره احترام فردى و اجتماعى و جامعه سالم و پريشان صحبت خواهم كرد. اين بحثامون خيلى مهمه و به توجه و كمك شماها هم خيلى محتاجم؛ ببينيد لطفاً.
پنج شنبه هم در برنامه «دانه» شبكه چهار با دكتر رفيعى تبار، متخصص نانو و از دانش مندان تواناى كشورمون صحبت مى كنم.
«اين شب ها» هر سه شنبه شب بعد از سريال شبكه يك و «دانه» هر پنج شنبه شب ساعت ٢٠و٣٠ به طور مستقيم و هر دوشنبه بعد از اذان ظهر تهران از شبكه چهار پخش مى شه.
اميدم اين كه اين كارها براى شما و ميهنم مفيد باشه؛ ان شاءالله!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم خرداد ۱۳۹۳ساعت 20:59  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

-چند روز قبل با یکی از مدافعین شهر که زمان حمله عراق 17سال داشته مصاحبه داشتم در پایان حرف هایش می گفت: «ما با تمام قوا از شهر محافظت می کردیم! مثل کنه چسبیده بودیم و رها نمی کردیم! عراق گمرک را می گرفت ما پس می گرفتیم، دوباره می گرفت دوباره پس می گرفتیم. شما مقایسه کنید امکانات و نیروی ما را با امکانات و نیروی عراق. » با خودم فکر می کردم ما در جنگ فرهنگی چقدر کنه هستیم؟ چندبار سنگرهای تصرف شده را پس گرفتیم؟

- بعد از این همه سال یادآوری اش برای مردم خرمشهر  سخت است که چطور مردم شهرهای دیگر بی خبر از این همه فداکاری با قضاوت های غیرمنصفانه شان آنها را محکوم می کردند که از شهرشان دفاع نکرده و آن را خالی کرده اند! هنوز این قضاوت ها و بداخلاقی ها به دلشان مانده است!

•اين ها به مناسبت سال روزفتح شريف خرمشهر نجيب از وبلاگ sasani57.blogfa.com نقل كردهام؛...دربرابرخرمشهرى ها شرمگينم!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد ۱۳۹۳ساعت 4:40  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام-از اوایل کارم روی این وبلاگ و پس از عرض چند سلام ناقابل به خدمت شما در این جا، واکنش هایی از هر یک از شما دیدم که مرا به عرض سپاس و تشکراتی از خدای بی همتا وا می داشت که برایم سابقه نداشت! واکنش های شما بعضا مرا می لرزاند؛ از این که در ادای شکر آن، خود را ناتوان می یافتم، می لرزیدم! ... ممکن است باور نکنید و یا این اظهارم را اغراق بیانگارید؛ شاید هم مرا احساسی بخوانید! یا هر ناروای دیگری! اما خود خدا و تنها خود او که به دل ها آگاه است می داند که چه و با چه عمقی از درک می گویم! ... حالا دلیل این که این حس لطیف و قدسی خود را دارم اظهار می کنم نه از باب ریای مذموم که از باب تحدث به نعمت و سخن گفتن از نعمت است تا خدای من هم دوست بدارد که نعمتش را فریاد می کنم: فاما بنعمت ربک فحدث! ... ای پیامبر اما از نعمت پروردگارت سخن بگو! ... همین! ... من از شکر خدا چه نان که نخورده ام و چه دوست دار شکر او که نیستم!! ... خدایا در نفس نفس و پلک پلکم تو را شکر می گویم. مخلص شما و شاکر او!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 18:49  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام و هزارمبارک باد برای میلاد حضرت مولا علی بن ابی طالب و مبارک بر دران محترمی که هزار حق بر ما دارند... سایه همه شما بلند ایام عزتتون مستدام.

علوی مانیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 19:46  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام- دارم از یک جلسه ای برمی گردم که کلی آدم حسابی توش بودن و درباره مسایلی جدی حرف می زدن که یکی دوتاشون که همچین بزرگشونم بودند چنتا نکته مهم گفت که دوس دارم باشمابه اشتراک بذارم بدونین و به سهم خودتون تلاش کنین جابیافته؛ اول از همه هم ازخودامون شروع کنیم:

1- ما مردم گفت و گفت هستیم نه گفت و شنود! باید بکوشیم شنیدن را هم تمرین کنیم

2- دولت باید به شهروندان نگاه شرکای اجتماعی کند نه رقیب نه مخدوم؛ مردم هم باید باور کنند که شریک دولت در امور هستند؛ این موضوع هزینه هایی لازم دارد که باید هردوطرف پای آن بایستند

3- شما هرگز از تصمیمات خود رها نمی شوید؛ بکوشید تصمیمات خود را درست بگیرید

بعدا اگر یادم اومد بازم می نویسم.

مخلصتونم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 14:58  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ به امیدخدای کریم و با لطف او و شما، «این شب‏‏‏‏ها»ی 93 از همین امشب بعد از سریال شبکه یک، خدمت شما تجدید سلام و ادب خواهد کرد؛ در این فصل تازه، برآنیم تا با نگاهی به آفت ها و مصیبت هایی که در جامعه داریم، ریشه ها و درمان های آن ها را بشناسیم و برای خود، راه(هایـ)ی را که دین به ما نشان می دهد، بیابیم تا در حد امکان از شرشان رها شویم و سبُک پاتر بتوانیم بپریم؛ موضوعاتی از قبیل تنگ نظری، کوته بینی، سطحی نگری، بلندهمتی، فهم، شعور، فساد، ازدواج، اشتغال، رانت، دورویی و صداقت را در نظر گرفته ایم که امید دارم با دست رسی به کارشناسانی اعم از عالمان دین، مانند جامعه شناسان و روان شناسان و تحلیل گران اجتماعی و مردم شناسان، بتوانم مباحث مفید و مؤثری تقدیمتان کنم؛ مثل همیشه نیازمند کمک شما هستم؛ در همین فصل تازه هم نان عنایت خدای ستار و همراهی شما را می خورم.

این برنامه، دکترحاجی ابراهیمی را که خیلی از شما دوستشان دارید مهمان کرده ایم؛... من هم زیاد دوستشان دارم....درست همان طورکه شماها را :)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 17:10  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ به حرف هاى حياب يك جوان مثل خيلى از خودهاتان دقت كنيد:

با سلام خدمت --- خوب اقای درستکار
امیدوارم شناخته باشید منو، جزیره خارک، مهندس شرکت نفت، یادتان امد (فرودگاه اصفهان)؟
مدتی گرفتار بودم در رابطه با کار البته، علی اقا اینقدر مملکتمان محتاج فعالیت و نیاز به کار داره که بعضی مواقع از بیکاری همسنهای خودم متعجب میشم!
رهبرمان در نوروز فرمودند این مملکت دارای نعمات فراوانی است باید با مدیریت جهادی به حداکثری بهره وری دست پیدا کنیم.
علی اقا همه با هم با یک همت جهادی بایستی به استقلال مملکتمون کمک کنیم؛ شما هم به قدر خودتان در این راه قدم بردارید؛ ما باید جواب گوی ولایت خودمون تو اون دنیا باشیم؛ لطفا در مباحث خودتون با کارشناسان بفرمایید که از منظر اقتصاد مقاومتی و روحیه جهادی در امر معنویت چگونه بیشترین بهره وری را خواهد داشت؟ رابطه ی فرهنگ «اقتصاد مقاومتی» و چگونگی حل این مسایل در ادوار تاریخی قبل چگونه بوده است و از تاریخ چگونه درس باید بگیریم؟ رابطه فرهنگ بی حجابی با علم اقتصاد مقاومتی چگونه است در ادوار تاریخ؟  تمامی سوالاتم از منظر روایات است؛ مثلا شعب ابیطالب وضع چگونه بوده و چه درسی باید برد؟
ودر پایان جمله ماندگار از همشهری خوب خودم خانمى اصفهانی که چه زیبا گفته است:
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم ان نغمه که مردم بسپارندبه ياد
+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 10:8  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛ به یاری خدا این شب های 93 ازاولین سه شنبه ماه رجب هر سه شنبه از شبکه یک پخش می شه؛ در مناسبت ها هم بیش تر از هفته ای یکی تا ماه مبارک رمضان که انشاالله هرشب خدمت می رسیم؛ موضوعاتمون آسیب های اجتماعی و کج رفتاری هامون خواهد بود و برنامه با حضورعالمانی از حوزه های علوم غیر دین هم خواهد بود؛ امید دارم این بحث ها به شایستگی تقدیم بشه و به خوبی مفید بیافته.

ضمنا به یاری خدا از این پنج شنبه روی شبکه چهار هم برنامه جدیدی خواهم داشت با نام دانه؛ این برنامه هرهفته نوددقیقه و با دوگفت و گو تقدیم می شه؛ یک گفت و گوی سی دقیقه ای با موضوع نقد نظام آموزش عالی کشور با حضور اعضای هیات علمی دانش گاه ها و مسوولان و مدیران و بحث دوم در بخش دوم برنامه شصت دقیقه گفت و گویی است با حضور یکی از دانش مندان برجسته کشور در یک علم که ما را وارد دنیای آن علم میکنه؛ این برنامه و این بخش با هدف سردرآوردن از اسرار خلقت و بزرگی خداوانسان است که امیدوارم بپسندید؛ هرپنج شنبه ساعت 20وسی شبکه چهار برنامه دانه و هرسه شنبه پس از سریال این شب ها از شبکه یک خدمتتون خواهم بود.

مخلص شما - علی درستکار

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 17:26  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام؛سال روز ميلاد جان بخش بانوى بزرگ دو عالم و نمونه حتمى فرزندى، همسرى و مادرى مباركتان؛ اين عيد - به ويژه- بر بانوان حقيقت دوست خجسته باد!
عيدانه، دو نقل از حضرت ايشان و نيز از حضرت امام باقر (عليهماالسلام) را خيلى دوست دارم، تقديم مى كنم:
١- اگر سخن از نقره باشد، سكوت از طلاست!
٢- خداوند با چيزى بالاتر از تسبيحات حضرت زهرا (عليهاالسلام) ستوده نشده است!

پ.ن.:
تسبيحات حضرت ايشان ٣٤الله اكبر٣٣الحمدلله و ٣٣ سبحان الله - با همين ارقام و به همين ترتيب- است و توصيه شده است كه پس از هر نماز و نيز هنگام خواب بگوييم.

مخلص شمام
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۳ساعت 8:33  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 



سلام؛ به توصيه ياورى فهيم، شعرسرآغاز ارتباطم با شما در سال نو راحذف كردم؛ اميد كه پسندتون باشه!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 15:13  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

اى خداى بخشش و بهار
دست هايم را به تو مى سپارم
         سبز و سخى شان كن!

تا رويش دوباره شاخه هاى دعا
دلم را به تو مى سپارم
درياى مهربانى اش كن تا موج خيز عشق 
اى خداى خالق بهار!
اى تمام لطف رويش و بارش
بهارم را به تو مى سپارم
                   بارورش كن
غم هايم را به تو مى سپارم
به بادها بسپار
ببرند تادرّه هاى فراموشى ...
اى خداى شوق و شيدايى!
شادي هايم را به تو مى سپارم 
قسمت كن ميان قلب هاى غمگين
ببخش به غربت لب هاى دور از لب خند ...!
اى اوج آرزوهاى من!
رؤياهايم را به تو مى سپارم 
رنگ خدايى شان بزن
زيباترين رنگ
او خداى باران ها!
كويرتشنه ى جانم را به تو مى سپارم
سيراب كن از زلال رحمت و عفو و كرم ات

دراين بهارى كه روشن ترين نشانه ى توست
مرا به من 
مرا به خودت بازگردان يا مقلب القلوب و الابصار!
****
دست هايم را به تو مى سپارم
تا رويش دوباره دعا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۲ساعت 17:37  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام.. ازشخصيت دكترآشناپرسيده بوديدمى گويم كه صادق و راستين است ترديدنكنيد؛برداشت هاى ماازرفتارهاووقاطع نبايدهميشه همان باشدكه فورى به ذهن مى آيد!..عزيزى روحانى بابت موضوعى ازمن عذرخواهى كرده اندكه مى گويم بزرگى آموختيدوممنونتان هستم! بعضى مرادعوت به بحث درباره موضوعاتى وباعالمانى كرده ايدكه مى گويم چشم وممنونتان براى اين همه اعتناى صادق؛تدريجاً عمل مى كنم ان شاالله؛بعضى هم درخواست هايى شخصى وفردى داريدكه مى گويم چشم اگرامكان داشته باشم،اجابت مى كنم.

اين سه شنبه درآخرين برنامه اين شب هاى ٩٢ محضراستادفاطمى نياخواهم بودوبا محوريت طرزوطورنگاه به ولى نعمتمان امام زمان عليه السلام به سمت تحويل سال مى رويم ان شاالله تعالى؛ سال آينده هنوز تدبيرنكرده ام كه چه كنم؛بگذاريدشرايط رابررسيم!

پيش پيش مناسبت هاى غمين مانندفاطميه شريف راومناسبت هاى لطيف مانندنوروزقديم راگرامى مى دارم وتكريم مى كنم وازعمق جان بى ارجم براى همه همه همه شماكه مى شناسم ونه ودوستم داريدونه،تمناى عزت ونيك روزى دردنيامى كنم وفهمى درست وبالنده رااستدعامى كنم:

يامقلب القلوب والابصار

يامدبرالليل والنهار

يامحول الحول والاحوال

حول حالناالى أحسن الحال

كوچك شمام

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 10:59  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

به تماشا بيا بهار!
بيا كه شكوه رُستن را از «بهار جاودان» بياموزى!

اين جا سخن از فصل رحمت است
از آن محبت زلال كه بوسه زد به زخم دست هاى پينه بسته اى؛

اين جا سخن از بهانه شيرين خلقت است!

به تماشا بيا بهار!
به تماشاى جلوه هاى يار
بيا به نام نامى گل سرخ
بيا ببين كه هفت آسمان
 به قدقامت سرو ناز ما
 به خاك جلال اش جبين زدند
و آب و آفتاب
    جرعه نوش جام جميل مهر او شدند!

به تماشا بيا بهار!
به تماشاى دست هاى يار
   كه خورشيد و ماه را به فروغ رسالت اش جواب كرد
و از آن پس
   تمام آفتاب ها در آسمان دست هاى او شكفت
در آن سپيده اى كه ظلمت هزار بت
  در آفتاب طلعتش شكست!

به تماشا بيا بهار!
بيا كه شكوه رستن را
از بهار جاودان بياموزى!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 23:47  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

سلام ان شاالله اين سه شنبه شب اول شب حدوداى٨ونيم وآخرشب حدوداى١١و٢٠دقيقه خدمت مى رسيم؛ ان شاالله خدمت استادفاطمى نياهم مى رسم وسعى مى كنم نگاهى به جمال پيامبربزرگ خداوندكنيم وعرض ادبى به وجودمقدس حضرت ولى الله الاعظم؛ طبيعى است ازمهرباران استادصدرى هم بهره خواهيم برد...نگاه هاونظرهاتونم مثل هميشه مزيدعزت وثروتمون خواهدبود؛والحمدلله ابداً.

مخلص همگى شما

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 23:11  توسط علی درستکار- اين شب ها!  | 

مطالب قدیمی‌تر