یه چیزایی از و درباره علی درستکار

سلام؛ من البته تحقيق كافى و لازم درباره اين مطلب نكرده ام؛ دوستى برايم فرستاده اند كه آن را در انطباق با مشاهدات و تجاربم كم و بيش درست يافتم؛ گفتم با شما هم در ميان بگذارم: 

 
به استناد کتاب «روابط عمومی دولتی»، ١٥مرداد١٣٣٢، روز تشکیل اولین روابط عمومی در ایران است؛ به همين مناسبت، متن زير را به فعالان روابط عمومى تقديم مى نمايد: 
در یک سیستم معیوب:
١- «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیزبودن شما بسیار مؤثر است.
۲- هیچ گاه کارمندان را با یک دیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.
۳- اگر مدیرتان ۳-۴ ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعد از او ٣٤ایراد دارد!
۵- ممکن است هر چه بیش تر کار کنید، بیش تر خوار و خفیف باشید.
۶- با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آن ها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ در غیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود و آن، خود شما هستید!
۷- اشتباهات یک مدیر را هیچ گاه به مدیر دیگر نگویید؛ وگرنه به جای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.
۸- با انجام کارهای مختلف و فعالیت های به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بل که برای این امر، راه های ساده تری هم هست؛ مثلا اين كه میز کارتان را همیشه منظم نگه دارید!
۹- اضافه بر کارهای معمول، کاری نكنید؛ وگرنه انتظار پاداش بیش تری نیز نداشته باشید.
۱۰- همیشه حرف ها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»
۱۱- تنها، کاری که واجب است را سریع انجام دهید؛ همان که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.
۱۲- تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند، «کسب روزی حلال» است.
۱۳- آسه برو، آسه بیا که گربه شاخت نزنه؛ مگر این که با «گربه» نسبتی داشته باشید! 
(ببخشیددیرگذاشتم؛ گیروگور بارگذاری داشتم!)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 21:4  توسط علی درستکار | 

سلام؛ اين شب ها كه فعلاً معلوم نيست كى هست كى نيست! ظاهراً امور واجب تر از دين هست كه بايد آنتن براى آن ها باشد! البته خبر دقيق هم ندارم؛ پى گير هم نيستم؛ يعنى چنان فضا را پريشان مى بينم كه ترجيح مى دهم بى خيال باشم تا وقتى خواستند بروم؛ اگر هم نه، به خودم برسم و دور خودم بگردم! بشوم همان اسب عصارى كه مى شناسيد!

از دوشنبه قبل اما بنا شده هفتگى روى راديو جوان -كه خيلى هم دوستش دارم- از ساعت بيست و يك تا بيست ويك و چهل و پنج دقيقه برنامه اى با نام «آبىِ روشن» داشته باشم؛ اميد كه بپايد؛ موضوعى را هم كه مبداء قرار داده ايم «خود» و «خويش» است! بحثى بنيادى و مهم كه براى خودم هم مفيد افتاده؛ اميدوارم خدا و شما هم بپذيريد.

راستى مى شود همه برنامه هاى همه شبكه هاى راديو و تلويزيون را از سايت آسان- رسانه به نشانى easymedia.iranseda.ir بازبينى و بازشنوى كنيد.

خدا همه ما و شما را بپسندد و نزد خودش بدارد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:33  توسط علی درستکار | 
سلام؛ شهادت پيشواى انسان ها را احترام مى كنم و در اين مناسبت براى شما و خود، اراده و همت پي روى راستين از خداى راستان مى خواهم و به اين مناسبت هديه اى تقديم شما مى كنم كه به نظرم مى تواند براى هر يك از شما مبدأ و سرمايه اى باشد تا علوّى عَلَوى:
دى روز با شخصيتى افتخار آشنايى يافتم كه برايم جشن واره اى از عزت و سرمايه بود؛ قبل ها به هدايت همين جناب ياسمى كه اين جا هم به جوش شيرينم سوخت مى رسانند، با وب سايت جناب شعبان على آشنا شده بودم؛ با مطالعه بخشكى از مطلبى از ايشان، كوشيدم تا ببينمشان! و دى روز اين وصل، بر من باريد!
وااااااى كه من و شما چه خادمانى خالص و فهيم و مصفا داريم؛ چه قدر مثل پيامبر، مثل امام و مثل خدا، رايگان، مهربان، شكيبا و با عشق بر ما مى بارند، جور ما را مى كشند و به سعادت ما فكر مى كنند!
با معرفى يكى از سايت هاى اين شخصيت الهى و بى ادعا سر نخ را به دست خواهندگان كمال و فلاح تقديم مى كنم:
 
تأكيد مى كنم مبادا سر نخ را ريز ببينيد!
 
قدرتان افزون
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:13  توسط علی درستکار | 
سلام؛ عيدميلاد امام حسن مجتبى مباركتون!

ديشب از برنامه سحر تلويزيون ياد گرفتم كه امام حسن گفته اند هر كس بعد از هر نماز واجب آيةالكرسي بخونه تا نماز واجب بعديش در زير چتر حمايت همه جانبه خود خدا قرار مى گيره؛ خب اين كار آسون اما پرثمر رو همه از همين حالا انجام بديم بفضل الله!

الهى بمونين الهى😀

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:21  توسط علی درستکار | 
سلام؛ سلام از نو؛ جوش جوش جوش؛ جوشى شيرين و سوز سوز سوز؛ سوزى سودآور!
سامانه خدمات بلاگفا و اشكال مديد آن ميانمان فاصله انداخت اما گويا شهد جوش هاى شيرين و سوزهاى سودآورمان دل هايمان را در اين فاصله «هم» مى پرورد؛ مى باليد و نو به نو مى داشت!
از خداى مالك دل ها، داناى دل ها و راناى دل ها براى اين مرابطه محترم ممنونم؛ از او ممنونم براى آن كه مستورم داشته و در چشم خيلى از شما پسنديده مى داردم؛ از او ممنونم براى رمضانى ديگر؛ ضيافتى ديگر؛ افطارى و سحرى ديگر و به ويژه براى من- ريزه، اين شب هايى ديگر!
خدايا براى آن كه از خادمى جوانان و كلانان جامعه ام بازنمانم، دستم را ول نكن؛ مشتم را وانكن؛ و آبرويم را بپا!
 
عباداتتان قبولش باد
موفقيت هايتان فزون باد
و پهنه انسانيتتان، الهى بادا!
 
ارادت مند ريزه شماها
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت 16:48  توسط علی درستکار | 
سلام؛ چند سال پيش ديدم امام على عليه السلام هروقت توسط كسى ستوده مى شدند اين جملات را رو به خدا مى گفتند:
 
أنا أعلم بنفسي من غيري و ربي أعلم مني بنفسي اللهم لاتؤاخذني بما يقولون و اجعلني أفضل مما يظنون و اغفر لي ما لا يعلمون!
(من بهتر از ديگران خودم را مى شناسم و پروردگارم مرا از خودم بهتر! خدايا مرا بدان چه مى گويند بازخواست مفرما؛ مرا بهتر از آن چه گمان مى كنند قرار ده و آن چه از من نمى دانند را بيامرز!).
 
چه قدر رفيع!!
 
صلى الله على مولانا ابي الحسن علي بن أبي طالب!
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:31  توسط علی درستکار | 
سلام؛ رجب عزيز كه هر بار در هر سال مرا در بر مى گيرد و من هر بار از بوى حلول و حضورش جانى دگرگون مى گيرم، امسال هم تشريف فرمود؛ … قدم بر چشم، عزيز ماه!
 
اين عبارت ژرف در «يا مَن أرجوه» پس از هر نماز رجب جان، از ديرباز دلم را نسبت به منادا و معبود -متعالى- برده است:
 
«يا مَن يُعطي مَن سَألَهُ يا مَن يُعطي مَن لَم يَسأَلْهُ و مَن لَم يَعرِفهُ تَحَنُّناً مِنهُ وَ رَحمَةً»: (اى آن كه بدان كس كه گدايى اش مى كند مى دهد و به كسى هم كه از او تمنا نمى كند و او را نمى شناسد، از روى مهر و رحمت، مى دهد!).
 
اين كه خداى ما نسبت به كسى كه از او طلب كند و كسى هم كه از او نخواهد و اصلاً او را نشناسد تا بخواهد يا نخواهد يك سان عمل مى كند و به هر دو «مى دهد»، برايم معرفت افزا، تأمل انگيز و بسيار ويژه بوده است! … كجا، كى و براى كى چنين اربابى هست كه حتى به بنده اى كه او را نمى شناسد و از او نمى خواهد هم عطا كند؟!؟!!! … ما اما چنين پرورنده نوازنده و كريمى را داريم! …
 
رجب جان و دعاهاى جانانه و حريرى آن را فرومگذاريم!
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:13  توسط علی درستکار | 

سلام

مطلبتون رو دارم در یک نصف شب از کانادا توی آفیسم تو دانشگاه میخونم (که قراره تا صبح هم همین جا بشینم و با زبون خوش کارمو بکنم). خیلی وقت بود که به صفحتون نیومده بودم؛ مطلب جالبی بود و شاید تذکری هم برای من بود.
باورهای آدمها نیاز به بازبینی داره - مثل الان من که اگر خدا به دادم نرسه داشته هام (اگر واقعا داشته بوده اند) از دستم خواهند رفت....

سلام؛ ميلاد حضرت فاطمه و روز زن براى همه شما به ويژه بانوان حق-دوست خجسته و فرخنده باد!

متن بالا، پاره اى از نوشته هاى عزيز دقيق و رقيقى است كه او را هم البته نمى شناسم اما از نظر باريك او در جمله: «باور آدم ها نياز به بازبينى دارد» را خيلى دوست داشتم و در اطرافش، از چند منظر، حرف هايى دارم!

اما چون نصف شبى حوصله ندارم عجالتاً تا همين جا را بداريد تا بارى ديگر.

مديون شمام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:28  توسط علی درستکار | 
سلام
سال نو براى همه شما خيرمندتر از هميشه باد؛ عزادارى شما هم قبول حق.
گاهى مى بينم در طول عمرمان، چه كم موضوعى است كه براى بار اول مى آموزيم! اغلب، آموخته هايمان را بازمى آموزيم، يادآورى مى شويم و به تعبير دينى، تذكر مى گيريم.
تذكر، عنصرى است كه در قرآن عزيز، فراوان، مستقبم و غيرمستقيم بر آن تأكيد شده است؛ پس فهم اين معنا، مهم است.
در اين جا توجه به دو نكته مهم ضرورى است:
١- ما در مواجهه با تذكر بايد تن به دريافت آن داده، نيازمندى خود به تذكر را قبول كنيم؛ حتى اگر يقين داريم كه چيزى را بسيار خوب و كامل بلديم و جايى براى دريافت تذكر نداريم!
٢- بايد با حالت هوشيار و آماده، هر تذكرى را دريافت كنيم؛ هوشيار به اين معنى كه وقتى با مطلبى برمى خوريم، بايد جوينده و مراقب بُعد نوينى در آن باشيم و نيز بايد باور داشته باشيم كه هر مطلب و موضوع، آن قدر و آن طور پيچيده هست كه بشود هربار و هروقت بُعد تازه اى را در آن يافت و از جهتى متفاوت بدان نگريست.
به ذهن خود رجوع كنيد! لابد هر كداممان تجربه(ها)يى داريم كه وقتى مطلبى را كه عمرى آن را مى دانستيم و كسى آن را به ما يادآورى كرده يا حتى ناخواسته مورد توجه دوباره امان قرار گرفته است، ريزه - تازه اى در خود داشته كه جالب و استفاده كردنى بوده است.
منظورم از توضيحات بالا، همين گونه توجه به هرچه كه مى شنويم، مى خوانيم يا مى بينيم است تا بباليم.
مى دانم كه در اين باره توضيحات بيش ترى لازم است؛ اما فعلاً بس مى كنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:30  توسط علی درستکار | 
١- با بالا آمدن هر صبح در افريقا، آهو از خواب برمى خيزد در حالى كه مى فهمد كه بايد از پرشتاب ترين شيرها پيشى بگيرد؛ وگرنه سرنوشت او هلاكت خواهد بود.
٢- با بالا آمدن هر صبح در افريقا، شير از خواب برمى خيزد در حالى كه مى فهمد كه بايد با كُندپاترين آهو دشمنى كند؛ وگرنه گرسنگى، او را هلاك مى كند.
٣- مهم نيست كه شير هستى يا آهو؛ لازم است كه با دميدن هر صبح، تندتر از جز خود بِدَوى تا پيروزى، واقع شود.
٤- تحقق پيروزى، محتاج تعهدى درست در زمانى درست است؛ تعهدهاى درست ما در سى وچند سال گذشته، بنياد پيروزى كشورمان بوده است و به يقين، قرارهاى جديد، اساس پيروزى ما در آينده خواهد بود.
٥- هر كسى حق دارد آرزو كند و چشم انداز و هدفى داشته باشد و زمان مشخصى براى رسيدن بدان هدف را مشخص كند.
٦- همه رهبران، آرزو دارند؛ اما رهبر حقيقى، كسى است كه آرزوى خود را چشم انداز قرار مى دهد و چشم انداز، حقيقت است؛ رشد است؛ جرأت و جسارت است؛ انجام ناممكن است؛ گفتنِ: «ما مى توانيم تمام اين را انجام دهيم» است؛ اعتماد به خدا و مردم و به دنبال آن، گفتن: «تمام اين را ـ به اذن الله ـ محقق خواهيم كرد» است.
٧- چشم انداز، روشنى هدف و پس از آن، تحقق آن با اراده و كنندگى و شتاب است؛ اصرار بر تداوم كار است تا زمانى كه فرزندانمان ببينند كه كشورشان شاخص ترين مركز جهان شده است.
 
(سلام؛ خودم ترجمه كردم؛ اگر كمى تاب داره مال اينه كه تو انتقالش به فارسى گير داشتم!… مخلص همگيتونم)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:32  توسط علی درستکار | 
زمان: بعدازظهر یك روز وسط هفته؛ (احتمالا) سال ٩٠ یا ٩١
مکان: مسجد دانشگاه تهران
رویداد: بزرگداشت مقام حضرت آیةالله حق شناس (رحمةالله عليه) در سالگرد ارتحال ایشان
سخنران: استاد فاطمی نیا
چیزی که از سخنرانی حدوداً ٥٠-٦٠دقیقه ای ایشان خیلی خوب یادم می آيد و از همان موقع ذهنم را مشغول کرده، این بیت از حافظ علیه الرحمه است:
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی
آقای فاطمی نیا می گفتند: «با آب طلا باید این بیت را بر سردر عالم بنویسند و تاکید کردند که ما روزانه اطلاعات خیلی اضافه ای که به دردمان نمی خورد و با ندانستنشان آب از آب تکان نمی خورد را وارد ذهن و فکرمان می کنیم و نتیجه گريزناپذيرش هم تاثیرشان بر قلب و روحمان است!»
این را عرض کردم تا بگويم به نظر می رسد داستان سبک زندگی دینی که مبداءش عمل به احکام واجب و دوری از حرام است، گردنه ی صعب العبور و «مه گرفته» دارد و آن خلاصه می شود در همین بیت حافظ كه نباید به این بخش بی توجه بود. 
این نقوش پراكنده ذكرشده در شعر بالا در زندگی های مدرن امروزی (ببخشید که بگويم «جاهلیت مدرن») کم نیست!
مقصد نباید از چشممان دور بشود؛
راه هم طولانی است؛
توشه ی اضافی و سنگین هم دست و پاگیر است!
دیگر حالا این که چه کار کنیم، دست «این شب ها»یی ها و کارشناسان برنامه را می بوسد!
 ارادتمند همه جوش شیرینی ها- ياسمى
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:9  توسط علی درستکار | 
خدايا تو را شكر كه ما را به دو ميزه «خِرد» و «اختيار»، ممتاز گرداندى؛
خداوندا تو را شكر كه توانِ آن دادى تا با كاربست اين دو، بفهميم، بيافرينيم و خود و هم نوعانمان را به پيش برانيم تا سعادت، تا نور، تا تو!
خدايا ما را در ايمان و انجام كار نيك يارى بخش و به زيستى پاكيزه زنده گردان: «من عمل صالحاً من ذكر أو أنثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوةً طيبة و لنجزينهم أجرهم بأحسن ما كانوا يعملون»؛
خدايا ما در اين كه منصفانه و بى ملاحظه تسليم حكم خِردها و عقول خود باشيم، گاه مى لنگيم؛ خدايا ما را از قيود و ملاحظات ناحقى كه از راستى بازمان مى دارد، وارهان؛
خدايا در يك كلام: از تو مى خواهيم جسارت تابعيت از دين، عقل و انصاف عطا كنى تا مبادا در هيچ صحنه اى، منافعى را بر حكم دين و خرد بچربانيم و روى از تو و رضاى تو بچرخانيم!
الهى آمين!
+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 16:2  توسط علی درستکار | 
حاج آقا رضا اعتماديان وقتى به اين جا رسيدند بغض كردند و گريه نازى و ادامه دادند: «مراقب يزدى بودن خودتان باشيد و بدانيد پدران ما چه قدر سخت و با زحمت اين تصوير خوب از يزد ويزدى را به ايران داده اند!».
حاج آقا اعتماديان همان ميان سالى است كه در تصاوير ورود امام در سال ٥٧، كراوات زده در نزديكى امام اشك شوق داشتند؛ عضو انجمن حمايت از بيماران جذامى و يك فعال موفق و متدين اجتماعى، سياسى و اقتصادى اند و مشاور اصناف و بازار دو رئيس جمهورى بودند؛ ايشان اين كلمات را در جمع دانشجويان يزدى دانش گاه امام صادق كه براى سال ٩٣-٩٤ وارد شده بودند مى گفتند؛ معاون پير دانش جويى دانش گاه و من هم نشسته بوديم تا ما هم كمى صحبت كنيم؛ همه ما روى صندلى و روبه روى دانش جويانى بوديم كه بر فرش نشسته و پرشور به ما گوش مى كردند. آقاى اعتماديان با لهجه يزدى و در عين سال خوردگى گفتند تا رسيدند به اين حكايت:
«جوانى بودم كه به توصيه يكى از يزدى ها به يك بازارى در بازار تهران معرفى شده بودم؛ از يزد به تهران كه رسيدم مستقيماً رفتم به مغازه ايشان؛ خودم و رابط را معرفى كردم؛ مغازه دار، همان اول كار، يك بسته بيست تومنى به من داد و گفت: برو فلان بانك ملى و بريز به فلان شماره حساب؛» (حاج آقا شعبه بانك و شماره حساب را دقيقا ذكر كردند و گفتند هنوز كاغذكى كه دكان دار، يادداشت داده بود را دارند!)
«به بانك رفتم و بسته پول را دادم؛ مسئول باجه وقتى دانست يزدى هستم پولم را نشمرده گرفت و مرا مرخص كرد! گفتم بشماريد؛ گفت: ما پول يزدى ها را نمى شماريم؛ نشمرده قبول داريم؛ با اين جمله، منقلب شدم؛ آمدم بيرون از بانك و از شوق و افتخار، كلى گريه كردم!»
آقاى اعتماديان درست همين جا و پس از حدود پنجاه سال از ماجرا، گريستند و نصيحت كردند كه بچه ها مراقب باشند اين سرمايه معظم «حسن شهرت» از بين نرود! پدران و مادران ما آن را با چه زحمتى به دست آورده و با چه زحمتى به دست ما رسانده اند؛ قدر بدانند همنشينى دو مفهوم خوب بودن و يزدى بودن در تعريف از يزدى ها را! قدر بدانند اين سرمايه خاص اجتماعى را كه از منافع آن، مردمى به وسعت يزد و حضور يزدى ها، دهه ها است بهره مى برند و سعادتى كم نظير را از نسلى به نسل ديگر رسانده اند تا به ما!
ريزه نگارنده اين سطور، ترسى جز غلبه مدرنيته و خودباختگى احتمالى امروزى شدن بر اين سرمايه را ندارد! اين طور مسائل را كمى تند به هم تذكر دهيم و تلخى آنى آن را به شيرينى درازمدت ابقاء اين ثروت ها براى همه ايرانيان بخريم؛ ما، هر كه باشيم در اين باره قطعاً مسئوليم؛ سهمى داريم و نقشى؛ نه؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ساعت 13:37  توسط علی درستکار | 
سلام
 
دريا دريا ممنون خدا و شما هستم براى قطره قطره باران مهرى كه بر من ناقابل مى باريد!
ببخشيدم كه به دلايل مختلف نمى توانم مفصل بنويسم؛ مختصر اين كه بر اساس آن چه شبكه يك به ما گفته، قرار است تا دوازده شب پى در پى مثل هميشه حدود يازده و نيم شب با «اين شب ها»ى حسينى، افتخار عرض ادب خدمت شما را داشته باشم؛ البته احتمال به هم خوردن اين وعده، هميشه وجود دارد!
موضوع هر شب ما «آگاهى بخشى و روشن گرى، ركنى در قيام امام حسين -عليه السلام» و نيز «معناى عزادارى» است.
كارشناسانمان همان قديمى ها به علاوه يكى دو نفر نوچهره خواهند بود.
اميد دارم نزد خداوند كريم، حضرت حسين -عليه السلام- و شما پسنديده درآيم.
 
حق مدار مانيد الهى
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:50  توسط علی درستکار | 
سلام؛ وقتى مهر ٦٥ پا به فضاى دل پذير دانش گاه امام صادق گذاشتم، سرسبزى و جمال منحصر به فرد و كمال نهاده در آن، به شكلى و به طرزى متفاوت دل ام را مى ربود؛ دل برى جنگل و محيط سرسبز و خوش آب و هوا را ديده ايم؛ آن، اين نبود؛ عنصرى ديگر كه مرا را به دامن مى كشيد، به فروتنى، به ذكر خدا، به كمال گرايى، به دانش دوستى، به سخت كوشى، به اخلاق ورزى و به خوب بودن وامى داشت هم دل ام را مى ستاند و راستم مى داشت؛ نمى فهميدم؛ اما رفته رفته مى ديدم و مى دانستم كه حضور تمام و عاشقانه مردى راستين، معتقد، عالم، عامل، سخت كوشيده، خدافهميده، انسان شناخته و جوان دوست و مجاهدات و جهود صافى و ربانى اوست كه بر آن همه انسان حاضر در آن جا و بر پهنه آن دانش گاه شريف مى باريد و طراوت مى ساخت و بلوغى بالنده؛ حضور فعال و حساب شده عالمى بلندنظر، پاكيزه، مراقب، خداترس و عمل گرا يعنى آيةالله مهدوى كنى -رضوان الله عليه؛ اوايل فكر مى كردم چون فرصت نزديك شدن به يكى از شخصيت هاى درجه يك انقلاب و نظام است را يافته ام بايد به خود ببالم؛ اما رفته رفته مى دانستم كه نه؛ براى هم جوارى و نزديكى با بزرگى راد و راست است؛ مى فهميديم كه چون امكانى استثنائى يافته ام تا از تراوش پدرى ها، خيرخواهى ها، نصايح و پرورش هاى استاد بهره ببرم احساس غرور و سرور داشتم. به هر حال، هر هفته در درس هاى اخلاق ايشان كه گوش ها و جان هاى مان موعظه هاى ايشان را مى گرفت و جان مان كه فربه مى شد؛ هر ترم و هر سال و هربار كه در حضور او چكش مى خورديم و نوبه نو تذكر مى گرفتيم و گاه گاه كه با پرسيدن هاى مان روشن مى شديم و نور مى گرفتيم، مى توانستيم براى آدم شدن و كمال شايسته، جَستى بزنيم و رَستى بيابيم؛ البته هركدام مان بسته به فهم و هوش و اراده و «خود»مان؛ نه همه ما همه اين همه را. ...؛ فرموده اند: «آبائُك ثلاثة: أبٌ وَلّدَك و أبٌ زَوّجَك و أبٌ عَلّمَك»؛ (پدران تو، سه گانه اند: پدرى كه تو را به دنيا آورد و پدرى كه تو را به ازدواج درآورد و پدرى كه تو را دانش آموخت.)؛ حالا به مناسبت خالى شدن دست و بالم از فيض بارنده و بالنده آيةالله مهدوى كنى، پدر علم آموز و حق ام، ابراز احترام و ادب مى كنم و شما را هم دعوت، تا قدردان «پدران»تان باشيد؛ آموزش ها و آموزه هاى آنان را براى كمال خود و جامعه خود به كار بنديد؛ آنان را خوش نود كنيد و به سوى رستگارى جاويد خود بشتابيد كه خداوند كريم براى آنان كه محض رضاى او مى كوشند، بركت هايى گذاشته و نورهايى.
 كمال الهى روزى اتان الهى!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:23  توسط علی درستکار | 
امشب تمام واژه هاى شريف
صف بسته اند به شوق ستايش تو

امشب پرنده هاى نگاه
با بال هاى خيس
در آبى اجابت تو لانه مى كنند

امشب تلاوت عشق
تا بارگاه رحمت تو راه مى كشد

باز كن در ِ نيايش را
   بس كه ناگفته ها دارم!

امشب با تمام ترسم از آتش
در هياهوى آرزوى بهشت

اما من تو را براى تو مى خواهم
       براى حرير عشقى كه اين همه زخم را بپوشاند!

امشب شوق عاشقى دارم
  بسته و خسته و دل شكسته دنيا
     پاى در خاك ام
     چشم اما به آسمان دارم!

امشبى كه بى قرار توام
خود بيافزا به اشتياق دلم

بازكن در ِ نيايش را
بس كه ناگفته ها دارم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ساعت 1:50  توسط علی درستکار | 
سلام-ان شاالله امشب با حاج آقا سيدمهدى طباطبايى حرف مى زنم؛ امشب هم اين موضوع را دنبال مى كنم كه نمره ما از نگاه پيامبر اعظم خدا چند و غلط هايمان كدام است؛ سرى به هر وادى مى زنم ان شاالله و سعى مى كنم حرف هايى صريح و مفيد بگوييم. قاعدتاً از مهربانى هاى ادبى سركار صدرى هم بى بهره نبايد بمانيم.... از همه ريزنگاه هاى شما پيوسته متشكرم.

عزت دو دنيا سرمايه جاويدانتان باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:41  توسط علی درستکار | 
رو كرده ام به تو اى اميد صبحدم!
پشت سر هيچ نيست جز سياهى تمنا از غير!
پيشِ رو تويى اى تمام روشنى!
***
پيش از اين هيچ شب زده اى پشت اين در بى آفتاب نمانده است
هيچ دلشكسته اى تهى دست از اين در باز نگشته است
هيچ آسيب ديده توفان زده اى بى پناه رها نشده است
***
پيش از من چنين نبود!
با من نيز چنين مكن!
***
از حرير لطف ات برنمى آيد
بر اين بيمار تب زده نبخشايى!
پيش از من بس آشفته پريشان حال
دل در اين در دخيل بسته اند
و شادان و كامران به نور تو پيوسته اند!
***
اى خدايى كه شرم شرم ساران را دوست مى دارى!
باز كن درِ بزرگ رحمت را!
رو كرده ام به تو اى اميد صبحدم
آفتابى كن منِ شب زده را!
پيشِ رو تويى اى تمام روشنى!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:4  توسط علی درستکار | 
سلام؛ يكى از شما از قول كسى نوشته بودند:
... خدا از روی خودخواهی، جهانی را آفریده که آدمی زاد براى بهشتی شدن یا حتی به جهنم رفتن هم -به سبک و سیاق خودش- عذاب می کشد! کلاً آدمی زاد عذاب می کشد!ما شده ایم بازیچه دست خدا! حکم عروسک خیمه شب بازی او را داریم!

براساس تعليمات معصومين و خود قرآن، ما براى عبادت خدا و شناختن او و دريافت مزدى كه براساس درجه معرفتمان حاصل مى شود خلق شده ايم؛ بهره مندى از وجود، يك امتياز است؛ معدوم بودن، يعنى هيچ بودن و يك محروميت است و موجوديت، يك نعمت؛ شما وقتى آستين بالا مي زنيد و چيزى مي سازيد، همان وقتي است كه مي خواهيد ضرب شستى نشان بدهيد و اثرى به نشانه حيات و توانتان از خود ابراز كنيد و فرياد زندگى سر دهيد تا از كوه دنيا پاسخ زندگى دريابيد؛ ازمسيراين چرخه، حيات و زنده بودن خود، يعنى همان موجوديت خود را وسعت بيش تر بخشيد و كمال والاتر يابيد.
خداى مطلقاً مهربار، البته كه دوست مى داشته مانور قدرت بدهد و ما را كه جامع ترين مخلوق او هستيم آفريده؛ هم او بر ما منت دارد كه برتر از همه آفريده هايى كه البته آن ها را به نعمت وجود امتياز داده، به زيور اختيار و به كمال عقل و به بسيارى يا حتى ريزه اى وچكه اى از همه توانايى هايى را كه خود دارد ما را ممتاز و متمايز ساخته و آموخته و ابزار و امكانات آن را تمهيد كرده تا راه كمال و تكامل بپوييم، بباليم، بروييم و تا حدود خود او بالغ شويم تا لياقت همجوارى او به كاممان بنشيند؛او متكبر است و تنها براى او اين صفت ناپسند، زيباست؛ اما بازيگر نيست كه عروسك بخواهد؛اين ها و مانند اين ها، نياز ناقصانى است كه به وسيله هايى چون عروسك آرام مي گيرند!! ...
حالا شما بگوييد؛ هر كس كه جرأت نگاه منصف و بى غرض را دارد بگويد:
آيا با اين بنياد، تلاش براى نيل به مقام الوهيت و رسيدن به مقصدى عالى چون همنشينى حق و وجود مطلق، عذاب كشيدن است يا زحمتى است براى كسب شهدى كه آب حيات و رمز جاودانگى و برترى؟! ...
طرح اشكالاتى از اين دست اگر تلاش صافى براى دانستن باشد، پسنديده است اما اگر با هدف تشويش اذهان و انحراف دل هاى مؤمنان نباشد، لااقل مقايسه كار خدا با خويش و قدرت ناقص و فهم كوچك انسانيست كه ناروا و نادرست است؛ با اين حال چنين مباحثه اى با هدف رشد و كمالى بيش تر، مبارك و شايسته است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:57  توسط علی درستکار | 
سلام بينهايت ممنون همه همه شماكه سخاوتمندانه وصادقانه برنامه هاراميبينيد،ميآموزيد،تحسين ميكنيدونقدميكنيد؛من هميشه خودرابراى اين همه مهرونگاه،كوچك ميدانم وبراى نقدهاواحياناًتشرهاى بعضى ازشماممنونم؛...الهى بتونم اين دين رااداكنم بخوبى وبدرستى.

اين هفته ان شاالله آقاى دكترحاجى ابراهيمى عضوهيأت علمى دانشگاه علم وصنعت كه گاهى دربرنامه هاى گذشته ماحضورميداشتندوبسيارلطيف ودقيق ودلنشين ميبينندوبيان ميكنندمهمانمان هستند؛بحثمان دوروبرمباحث گذشته وبه اصطلاح بامحوريت تصحيح ديكته رفتارهامون هست؛فكرميكنم خيلى بپسنديدومريدشون بشيد...من خيلى دوسشون دارم وبيصبرم براى ديدنشون...اميدوارم شعرخانم صدرى محترم راهم بخوبى اجراكنم ورضايت ايشان شماوخدارابرانگيزم...خيلى مخلصيم!

ديدارتاحدود٨ونيم ونيزحدود١١ونيم سه شنبه٢٢بهمن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:58  توسط علی درستکار | 
گاهى كه زندگى سخت مى شود بر من

پاييز مى زند به باغ


گاهى كه زير بار سختى و درد

استخوان صبر مى سوزد


آرزو مى كنم

در همين روزهاى سردِ بى خورشيد

   «بيش تر شاكرت باشم»!


اى خداى روزهاى دشوارم!

اين كه دلتنگ ام ...

اين كه در رنج ام

   يك نشانه گوياست:

من هنوز هم هستم

هنوز در نگاه توام

تو رها نكرده اى مرا به حال خودم

****

در همين روزهاى طاقت سوز

آرزو دارم بيش تر شاكرت باشم


چه قدر دل خواه است:

هنوز هم هستم

هنوز در نگاه توام

هنوز به ياد منى

هنوز رها نكرده اى مرا به حال خودم

نيافتادم از چشم ات!

****

در كشاكش اين روزهاى رنج آلود

دوست دارم بيش تر شاكرت باشم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:11  توسط علی درستکار | 
سلام/اين سه شنبه بخش ويژه مخاطب نداريم؛ گوياويژه برنامه هاى دهه فجر دارن؛ آخرشب حدوداى يازده وربع بااستادبهرام پور حرف مى زنم؛ بناشده فرق عبادت وعبوديت، چگونگى انجام عبادت باحال و يك رمز تربيتى ميان خداوپيامبراسلام رو بحث كنيم؛ اگرهم شدچندپرسش شماها را ان شاالله.

اينم بدونين كه دونه دونه پياماى شما براى ما سرمايه وثروته؛ دست كم نگيريدوبرامون بنويسيد؛ حتى درحددوكلمه معمولى مثل خوب بود يابدبود!

مخلص همه شماوخداى كريم شما

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:9  توسط علی درستکار | 
كيستم من؟

   ايستاده بر فراز قله هاى آفرينش

   اما ... فرودآمده از بهشت!


بهانه بديع خلقت افلاك

           اما آلوده خاك!


كيستم من؟

    پذيراى بار امانتى عظيم

    تواناتر از آسمان ها و كوه و زمين

                                    اما اسير كين!


كيستم من؟

    گل سرسبد گلستانه

    اما بى خبر از جلوه و عطر و رنگ بهشتى خويش!

***

من خود ِ پروازم       اگر قدر بال و پر دانم

روح بهارم              اگر باغ و باران و بر بشناسم

من شكوه آفرينشم  اگر به اعجاز عشق ايمان بياورم

                          اگر به مهر حبيب درآويزم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:20  توسط علی درستکار | 
سلام..بدليل اينكه بسياربيش ازانتظاربااستقبال ازحضوروبحث استادابوالفضل بهرام پوربوديم اين هفته هم ان شاالله خدمت ايشان خواهيم بود؛ موضوع هم همان قربان صدقه پيامبربزرگ خداى متعالى است؛ اميدكه مفيدافتد.

قاعدتابخش مروربرپيام مخاطبان حدوداً٨/٣٠وبخش تحليلى حدوداً١١/١٥ازشبكه يك خواهدبود.

همين جاازيكى يكى شمابراى مهرى كه نسبت به قطعات استادارج مندخانم صدرى ومباحث وكليت برنامه داريدعرض امتنان ميكنم؛ازهمه عزيزانى هم كه به هربيان انتقادميكنندنيزممنونم براى اينكه به رشدوكمال ماكمك مى رسانند؛ براى همه شماصميمانه تمناى عزت دودنيارادارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:5  توسط علی درستکار | 
اى خدايى كه نزديكى!

من به مهر تو مشتاق ام

بيش تر بمان با من!


خسته و بى پناه و تنهايم

مثل بادى كه مجروح است

   از ستم هاى صخره و ديوار

من هواى دشت آرامش تو را دارم ...

    بر حرير سبز مهربانى تو

              بوزم نسيم آسا ....

****

دور مانده ام ديرى است

اين همه پريشانى …

اين همه زخم و بى قرارى و اندوه

دورى از شوق پرواز است؛


آن قدر مانده ام در حبس

   پر شدم از فريب قفس

دل سپردم به ميله هاى طلا

   به جلوه هاى عبث!

ياد برده ام تمام هستى من

شوق پرواز در آسمان تو بود!

****

اى خداى آسمان و زمين

اى خداى پرنده هاى اسير

من تو را از تو مى خواهم

باز هم شوق پرزدن دارم


اى خدايى كه مى بخشى

هر كسى هر چه مى خواهد

اى خدايى كه نزديكى!

بيش تر بمان با من!

بيش تر بمان با من!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:57  توسط علی درستکار | 
سلام. معيشت ونان وزندگى -به يك معنا- پوسته اى است ازيك مفهوم همسايه آسمان و متعالى؛ پوسته البته مهم وداراى نقش مخصوص خود هست امامهمترازآن، معناى زندگى وفهم آن معنا ورسالت ما دراين ميدان است؛اين،هرگزبمعناى انكاروپشت كردن بپوسته نبوده؛صدهاساعت ازوقت رسانه هاوميلياردهاثروت ديگر كشورمان مصروف همين پوسته اي هاست در حالى كه آن معناورسالت اصل است و نبايدغافل ازآن ماند! نقش وسهم واهميت هريك ازپوسته ومغزرابايدبشناسيم وبراى هريك بايدبه ميزان اهميتى كه دارد سهم بگذاريم!نبايدتحت تأثيرفشارهاى مختلف زندگى خودومردممان ازتوجه جدى به بنيادهاى مرتبط باكمال وجاودانگى خودبازبمانيم!هركس براى حل ورفع هر مسأله بايدبه سهم خود بكوشد، وظايف خوددرهرموردرابشناسدوبه بهترين شكل بوظايف خودعمل كند!

بهنگام بروز اختلاف نظردراين باره هم نبايدگذاشت روابط و دوستيهايمان پلى براى نزاع وتلخى هاشود!بكوشيم برپايه همين اختلاف نگاههابه جوشى شيرين برسيم تاخميروجودمان ورز ببيندوپخته شويم!دربكاربردن كلمات ونسبت دادنهابهم دقت كنيم وبه بارمعنايى كلمات بيانديشيم!

همه براى كمال انسانى والهى شايسته خودبكوشيم ودراين راه، هم به بعدحيوانى خودوهم به بعدالهى وربانى خودبنگريم ونسبت هر يك از اين دو بعد گوناگون رافراموش نكنيم؛وقتى چنبن باشد ديگررفتارى نخواهيم داشت كه معارض انسانيت،شرافت،كمالجويى وتكامل شايسته مان باشد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 16:41  توسط علی درستکار | 
كاش من هم بياموزم

مثل باران- رسم رحمت را

مثل باران كه مى بارد بر در و دشت و كوه و كوير

مثل باران كه آيه لطف است

از كتاب لطافت تو!

****

كاش من هم بياموزم

از تو اى بزرگ سخى

مثل خورشيد- تابش را؛

مثل خورشيد كه مى تابد

گرم و روشن به پاك و پليد؛

از تو اى خداى مهربانى و لطف

تابش بى دريغ را بياموزم

****

خوب باشم صبور و كريم

   مثل تو كه ساده مى بخشى

    بر خطا و گناه و لغزش من!


كاش من هم بياموزم

از تو اين «رسم ستارى»

  چشم پوشم-

   ببخشم سهل

    آن چنان كه تو دوست مى دارى!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 22:38  توسط علی درستکار | 
سلام ازين سه شنبه درنظرداريم بانگاه به اخلاق ورفتارپيامبرماه وناز اسلام، بعضى ازكجرفتارى هاى فردى و اجتماعيمون رو بازنگرى كنيم؛ دوست داريم بدونيم شكل ومحتواى رفتارمون چقدر محمدى است و اگر ايشون امروز درجامعه وزمان ما تشريف داشتند به ما چه نمره اى مى دادند!

در اين جلسه دكتر رجبى دوانى تشريف مى آرن ؛ اين موضوع شايدتاآخرسال ادامه پيداكنه؛ دعاكنيدازشربدخواهان درامان باشيم.

به برنامه هم اعلام نظركنيدكه خيلى برامون مهمه ديدگلههاتونوبدونيم.

هميشه ممنونتونم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ساعت 12:19  توسط علی درستکار | 
گويا نسيم بهشتى است حب يار
بيدار مي كند «تمام مرا» به نام بهار
تا پاك و تابناك و خدايى شوم
تا رو كنم به تو
تا عاشقانه از تو- تو را طلب كنم
****
انگار هزار آفتاب تولاّ طلوع مى كند در من
تا بام نور شوم
تا دل به روشنى آسمان دهم

****
اين جا زمينيان
پاى در بند خاك اند
راهى به آسمان بايد...
****
در تمناى مهر آن دست ام
... دستى كه بگسلد از من هر آن چه غير خداست
  دستى كه دست مرا دست خدا دهد؛
  اين رسم شيدايى است!
يك راه روشن است
  از خاك تا خدا
****
همواره اى به من نزديك!
من هم هواى تو را دارم ...!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 10:55  توسط علی درستکار | 
راه گم كرده ى دشت ام

  دشت سبز رضاى خدا؛


تا به اين جا دويده ام بى تاب

  در هواى ضمان رضا!

*******

آمدم كه كفش تعلق را

  بدهم به كفش دارى تو


آمدم كه شفا يابم

  من بيمار به يارى تو

******

اين نياز و شور و اين غوغا

  مى برندم به بـــــــام دعا


مى رسد دست من به دامن دل دار

 باز هم مـــن و رضـــا و خــــــدا

********

دلشكسته، غريب و حزين

 تا به اين جا دويده ام بى تاب

  در هواى رضــاى آن يارام

.

.

جان جانـــان من

  مرا دريـــــــــــــاب!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 15:52  توسط علی درستکار | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تاسیس وبلاگ به نظرم مفید و در عین حال یه‏جور همراهی با ذائقه بچه‏های امروزه؛ رسانه‏ای که شاید بشه باهاش یه‏کارای خوبی کرد که بدون اون نمی‏شه!

پیوندهای روزانه
فرزندانمان را مال خود بداریم
از ده و ده تا ... فیتیله جمعه تعطیله
برنامه‌های مذهبی تلویزیون برای رضای خدا پخش نمی‌شود
زندگی دینی فقط نماز و روزه نیست
بيننده كلمه به كلمه قلب مجري را مي خواند
«آی آر آی» بی «بی‏سی»
پاس‏باني پارسي با کيست؟
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آرشيو
آرشیو موضوعی
خبر
گفت‌وگو
یادداشت
این شب‌ها
پیوندها
فرهنگ و ارتباطات-دکتر آشنا
پرده
گاهی با هم حرف بزنیم
مرصاد
باتوتاخدا
شاعرانه عبدالرحیم سعیدی راد
قاصدک شب
شهاب مرادی
آمین!
زیرنورماه!
بهار نارنج
ن والقلم ومایسطرون
پایا
ببچه های جنگ
راشودا
هفت وادی-خیلی قشنگه!
پنجره
هیروگلیف
پروانگی ... جالبه!
خنده برای همه
محله من
زرافه خوش لباس!
بحرآتشین!
فاخته
کوچه بنی هاشم
خداباران
یاذیللرم(ترکی-فارسی)
قطره بارون
جریان
میوه فصل
من نوشتن و زندگی
مستم
تنگ و یک ماهی!
یلدا
آمین-به گفته هایم ایمان دارم
جریان
نجات
خط خطی
آزادراه!
فاش ... هنروسینماو...
این جا کسی بیدار نیست
دل نوشته هام
نردبان دانش
عمار
تا سلام تو
و آی عشق...ادرکنی!!!
یک ذهن متشخص
دلنوشتک
نجوای ماه
قرص قمر
تا ته دنیا رها ....
فعلا! هستیم
توحیدصمدی قرانی
یاران چمران
مرد جهانی:آشتی با امام زمان
لهجه شیرین سقی
خیرالزاد
آقامحمدهستم!
گاه نـوشته هایِ ناصرهلالی
عطار نامه
گنجینه ای از بهترین ها
بوی خاک باران خورده
تنها خواهم رفت
بر بال های آرزو مرا دنبال کن
ای بابابی خیال غم وغصه
روزگار نو
من ِ او
باغـــــــچه
وب گروه G5
دوس دارم منو دوس داشته باشی
حجت الاسلام محمددهقان
موضوع آزاد
تـــســنیم
ایاک نستعین
صهبا
خورشید ایران اسلامی
یک مشت خاک...
دنیای این روزای ما
همه چی درهمه
|مجنون بی لیلی|
فراق نامه
کیمیای سعادت
یه کوچه محبت کوچه رادیو
باخـدابودن عالمـی دارد
من لی غیرک...
روش تحلیل سیاسی!
شرح پریشانی من
علویون
وقت طرب
عهد جاوید
ماتواین دنیا (مسافرخونه)چی کارداریم؟
در سراشیبی صبح
صحن مجلس-شعر و...
نامه هایم به خدا
مقتدایم امام خامنه ای است
سایه روشن
باغ اندیشه ها
بسیج مدرسه عشق است
عشق و امید
صندوق خیریه انصارالمهدی(عج)برزول
چ درد دارد این نوشته ها!
پرسیدم عشق چیست
زبان وزندگی روزمره-صدای خاموش
تمام آسمان من پرازشهاب میشود
نوستالژی نصفه کاره
کلبه ی تفکرات
سخن نو
ستـاره سـهیل
نسیم بهار
نقطه صفر مغزي
پــریـــا
بَــــلــوْچـانی زُبـان
دل نوشته هـای دختر مردادی
روز نوشت
قرص قمر
ترنم شمع
شاعرانه های من
سال دومی های سمیه
آینده روشن است البته اگه تو بخوای
عاشقانه هایم
گاهی باهم حرف بزنیم
وهابيت
دیوارنویسی های یک فراری
کبوتر و باز
منم وبلاگ دارما‏
زندگی من=(خودآگاه+ناخودآگاه)من
عاشقانه
نوای کربلا
آوای باران
وقتی خدا به تو چشمک می زند!
سرزمین دوستی و آزادی
همکلاسی
یا امام رضا علیه السلام
تاخداهست غمی نیست
فقط یه لحظه
روستای میرجان
AlOnE but FrEe
وب نوشت سیدجوادمیرخلیلی
خیمه گاه فاطمیون
انتهای یک جاده
مکتوب
مهرآوا
مثل من...مثل تو
شاعرشنیدنیست ولی میل میل توست
برای مردی که 4گوشه قلبش شکسته
بکـــــارت قلــم
صهبا
تیم فوتبال فرهنگی ورزشی ستاره سرخ آریا
ما هنوز منتظریم...
دل نوشته هام
روزنوشتــــ ـهآیِ من
خاطراتم
بابکان
صدای سکوت شب .. تنهایی
کیکاووس یاکیده
راه اندیشه،راهی بسوی بینهایت
شب و صدا
٣ تفنگدار
☀ روے مـפج خـآطـره هـآ ☀
یادنامه سردارشهیدمحمدرضافردچیان
تراوش...
یکی بود و دیگر هیچ
یادتوسایبان آرامشم
عفیفه-بسوی دوست
شـهـید مـحـمـدغـفـورمـحسـنی
کار خوب
تین تینی
معبر صفر و یکی ها
نازنین نازنین ها
شرح درد اشتیاق
چارطاق
پیشکش به ساحت مقدست
معرکه مرگ و زندگی
فیــروزهـ بــــارانــ
اوراق ِ بهادار
بارون
حرف هایی برای گفتن
ما هیچ,ما نگاه
وارش مهر
محفل خصوصی
لبخند زندگی
شريعه
نفس های یک دختر خوشبخت
بابای قصه ها
معلی وسفيروکرشمه
خــاطــره هـــا
مجله اینترنتی یزدی ها
نقد عالی مســـــــتدام...
نامه هایی به مقصد بهشت
پاتوق جوونای قرن20ویک
portal
!!!...همین که گفتم
فریادهایم ازغاریـ کوچک وباصفا
تا سلام تو
وبلاگ رسمی محسن دیناروند
یه شب ماه میاد
راست قامتان
تــــرانـه جــــوانـی
سر نبش
بابکان
مطالب حکمت آموز
فرياد
ادبی اجتماعی
persian gulf
یکی بود و دیگر هیچ
***نسیم جوانی***
ساده
سوژه نگار
آسمان میخواهی؟!بالهایت رابازکن!
جنبش مدثر
سحر افتاده
(; چِشـــمـk ;)
راست قامتان
پیله
کئفلی ایسکندر
راح روح
* ای آدمی بگریز *
قرآن
از جنس نور-پروازتاخدا
!مقصدقاصدکهااینجاست!
کفشدوزک باران خورده
جمهوری اسلامی ایران
ملکات
سوژه‌ ی قاصدک ‌ها
اینانا
مقتدر مظلوم
کهنه‌سرباز عجول
تنواء
بازرگان مدیسه
گزارش یک زبان شناس
چلچلك
لیلی قصه های بی مجنونم
کفشهای دختری در برف
هنوزدرسفرم....
نوشته هاى ي دانشجو
كويريات
انتظار مذهبِ اعتراض
باشگاه هواداران همایون شجریان
اصلاحات انسانى
روزهــــ♥ـــاے بــــ♥ــے تـــ♥ــو
پرنیان
نواى نى
آخرین پلان
شهيدكاظمى
فرزند خاكــــــــــ
ياوران حضرت مهدى عليه السلام
اُولوالاَلباب
شمعی رو به باد!
ابیات خاکی
پايگاه علمى المنير
كتابت-كتابهايي مفيد
خلوت
معمارى ومنظروباغ ايرانى
شجره طيبه صالحين
تا سلام تو
مكتب وحى درمنظرجوان
زنی با عینک موجدار
شاه نشين خيال
قاطى بال پروانه ها
برای تو
روزهای امید
دفترچه‌ی آبی
13671414
شميم
قل هـوالله أحد
نون والقلم ومایسطرون
بيدارباش
سوژه‌ ی قاصدک ‌ها
بازيگران زن سينماى ايران
على عباسى
**ازاینجاگذرکن**
آبان
دهشک دات کام
مقاله
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM