زمزمه
اکنون
"زمرد" تراش تو در این هیاهوی "بدل" چه مى درخشد!
... و تن افتان و خیزان من
در امید رسیدن به آن
چه دست و پا می زند!
گیرايی تلألؤ سبزینه اش
از خود چه بی خودم می کند
تا بفهمم:
که هستم؟ چه هستم؟ و چه را هستم؟
در پی اش می مانم
تا شاید تاجی از "زمرد" بر سرم نهى!
تا برانم مار جوهرشكارم را!
تا بدانم قدر گوهرشناسم را ..